امروز بهانه‌ای پیدا کردم تا یک مطلب فلسفه اخلاقی را مطرح کنم.

در سایت آفتاب خواندم که علی‌اکبر جوانفکر گفت وگویی با روزنامه شرق انجام داده است. و در بخشی از این گفت وگو اینطور گفته است: که  برای آقای احمدی نژاد منافع کشور و مصالح انقلاب اولویت اول دارد و بدیهی است که رییس‌جمهور کشوری مانند ایران نباید قابل پیش‌بینی باشد. اگر دشمنان بتوانند رفتار و مواضع او را پیش‌بینی کنند، دچار خسران خواهیم شد زیرا آنها پیشاپیش خواهند توانست واکنش‌های خود را متناسب با رفتار و مواضع پیش‌بینی‌شده رییس‌جمهور ایران هماهنگ کنند.
در عین حال آقای احمدی‌نژاد در اموری که به مردم مربوط می‌شود بسیار ساده، صمیمی و صادق است. او رییس‌جمهوری است که از موضع خاکساری و دست‌بوسی مردم با آنها تعامل می‌کند و این رفتار برآمده از رهنمودهای اسلام عزیز است.

بدون داوری نسبت به بحث مطرح شده فوق، مطلبی را در باب پیش‌بینی‌پذیری به عنوان  شرط اخلاقی زیستن تقدیم دوستان می‌کنم.

ببینید اگر آدمها، افراد و سازمانها را پیش‌بینی‌پذیر ندانند چه اتفاقی می‌افتد. معمولاً اعتماد به عنوان یک اصل اخلاقی خود میوه پیش‌بینی‌پذیری است. یعنی وقتی ما کسی را پیش‌بینی‌پذیر بدانیم به او اعتماد می‌کنیم.  به عنوان مثال چرا مردم حاضرند پول‌های خود را بجای جاسازی در بالش زیر سرشان در بانک بگذارند چون بانک را پیش‌بینی‌پذیر می‌دانند و الا هیچ کس حاضر نبود پولهای خود را به بانک بگذارد. این اعتماد به بانک حاصل پیش‌بینی‌پذیری است. و البته پیش‌بینی‌پذیری خود میوه داشتن مسئولیت اخلاقی است. پس اخلاق حکم می‌کند تا ما آدم‌ها پیش‌بینی‌پذیر باشیم و پیش‌بینی‌پذیری ثمره‌اش اعتماد است.

حال ببینیم که اگر اعتماد نباشد چه می‌شود. اگر اعتماد میان مردمان نباشد هیچ سنگی روی سنگ بند نمی‌آورد. هیچ اصلی در جهان پایدار نخواهد بود. و بالاتر از آن به قول استاد ملکیان اگر اعتماد  نیود ما چگونه به حرف‌ها و توصیه‌های پیامبر یا پیامبران ایمان می‌آوریم. بر این اساس ایمان ما به پیامبر و فرمایشات ایشان به این خاطر است که به ایشان اعتماد کرده‌ایم. که اگر اعتماد نداشتیم اصلاً حرف شنوی خود به خود منتفی است.