1.       این روزها چند دوست خوب خود را که رفتنشان از جهاد از سال پیش آغاز گردیده است را در حال از دست دادنم. آقای پورسروقد یکی از آنهاست. او را خیلی دوست دارم. شاید بخاطر معصومیتی که در منشش می‌بینم. او را قریب سی سال است که می‌شناسم از وقتی که در آزمایشگاه مرکزی کار می‌کرد تا زمانی که به انتشارات جهاد آمد. که بعدها منتقل به حوزه ریاست جهاد رفت و پس از آن در حوزه پشتیبانی خدمت کرد. این اواخر جناب پورسروقد عصای دست همه بچه‌های جهاد شده بود. او در امور بیمه‌ای کار همه را راه می‌انداخت. هرکس، هر گره‌ای در هرکارش می‌افتاد با خوش‌رویی، به سرعت و با کمال احترام انجام می‌داد. و از همه مهمتر اینکه او همه این‌کارهای را به نحوی انجام می‌داد که انگار کار خودش است، مسئله خانواده خودش است. آری نحوه مواجهه او را همدلانه یافتم. همان صفتی که فقط کسانی دارایند که درک خوبی از احساس دیگران دارند و به قول استاد ملکیان می‌توانند خود را در پوست دیگری قرار دهند... او این چنین بود. خدا حفظش کند و با عزتش دارد.

2.       دوشنبه گذشته شب آخر روضه‌های سالانه منزل پدر خانم مرحومم بود. از وقتی که به این خانواده گره خورده‌ام کار سازمانی‌ام در روضه‌ها کار در آبدارخانه بود و الان چند سالی است که با کنار زدن رقبا (آقای ابراهیمی از دوستان برادر خانمم) پست آبدارخانه را از آن خود کرده‌ام. چند نفری هم زیر دست من کار می‌کنند. از حامد گرفته تا سبحان خودمان. یکی چای می‌برد و روزهایی که خیلی شلوغ می‌شود یکی استکان جمع می‌کند. تا وقتی که خانمها آبدارخانه را به تسخیر خود نگرفته بودند یکی دو نفر استکانها را می‌شستند و این روزها یکی رابط بخش آقایان و خانمها برای شستن استکانهاست. خلاصه این که بیش از نیم قرن از قدمت این روضه می‌گذرد و بیش از چهل سال آن، در محلی که این روزها برگزار می‌شود برگزار شده است. از مادر خانم محترمم پرسیدم که بگویید چه کسانی در اینجا منبر می‌رفتند. ایشان نام‌هایی را گفتند که این روزها دیگر در جمع ما نیستن و به رحمت خدا رفته‌اند. از حجج اسلام مرحومان: حاج عیاس حجتی که حتی سالهای اولیه غیر از روضه خوانی در همین خانه بخاطر دوری راه و نبود وسیله نقلیه(گویا ایشان اهل ابرده بوده است) بیتوته میکرده نام بردند، از جناب حاج آقای واله آن روحانی شیدا که برخی وقت‌ها برای خوردن میوه بعد از مجلس استخاره می‌کرد، از جناب حاج آقای شبیری که از دلنشینی صدایش در فراز آخر روضه‌اش یادم نمیرود، و از روحانیونی که هنوز نفس گرمشان را نظاره‌گریم حجج اسلام: جناب آقای گرایلی که در همسایگی ابن بیت هستند،فردی روشن ضمیر و خوش‌نفس و خالص، جناب محمد آقای مروارید از خاندان پاک و پاکیزه حضرت آیت‌الله مروارید که خود افتخار شاگردی‌ ایشان را داشته‌ام، او که دلنشین حرف می‌زد. جناب آقای سید احمد آقای  حسینی شیروانی  که حرف‌هایشان با سطح مخاطبان اینجا همخوانی نداشت، جناب آقای فضائلی که ساده و دلنشین آموزه‌هایی از قرآن را میگفت، ... و این روزها جناب آقای شیرقاضی از روحانیان فرهیخته‌ای که مثل عضوی از همین خانواده حضور پیدا می‌کنند و راهنمای مستمعین هستند. ایشان نه به اندازه آقای حسینی که تا حدی موضوعات را بالاتر از سطح مطرح می‌نمایند. اگر بخواهم از انسانهایی که به این روضه آمده اند و میآیند بنویسم حکایت مثنوی هفتاد من کاغذ میشود. آری این روضه‌ی با قدمت، به خاطر نیت پاک برپاکننده‌اش (مرحوم سید احمد مشهدی حسینی که روح و روانش شاد باد) و با محوریت مادر این خانه و همت فرزندانش و همکاری نواده‌گان، هنوز برپاست و انشاءالله سالها برپا باشد. باشد که همچنان نسل‌های فعلی و بعدی از آموزه‌های معنوی، اخلاقی و عقلانی آن بهره‌مند گردند.