برای مرتضی(امیر) عطاریان نوشتن واقعاً سخت است. او شخصیتی سهل و ممتنع داشت. با موضوعات و مسایل خیلی ساده برخورد میکرد اما همه جانبه. همانگونه که مرشدان بشری می‌کنند. مرشدان نه فیلسوفانی هستند که غامض صحبت ‌کنند بل کسانی هستند که می‌توانند مسایل پیچیده را به ساده‌ترین وجه بیان کنند. یا در مورد کاری و تصمیمی همه جوانب آنرا ببینند.
آری مرتضی عطاریان ما این چنین بود. مثلاً برای برگزاری یک اردو، جمعی از خوش‌فکران و پرتوانان نظر می‌دادند و در آستانه تصویب طرح، اقا مرتضی ما در جمله‌ای کوتاه و به صورت سوالی می‌گفت: ببخشید این دانشجویانی که به اردو می‌آیند کجا بیرون روند؟! آنگاه همه به هم نگاه می‌کردند و تمام بحث‌ها هوا می‌رفت چرا که فکر همه چیز شده بود الا بیرون روی آنان.
نکته دیگر اینکه آنانی که مرتضی را می‌شناسند گواهی می‌دهند که هرکاری، چه کاری که به او واگذار می‌شد، چه کاری که خود او انتخاب یا پیشنهاد می‌کرد را به نحو احسن اجرا می‌نمود و برای مسئولان چه بهتر از این، که از واگذاری کاری به کسی (به قول مشهدی‌ها) خیالشان تخت باشد. او خیال همه را در کاری که به عهده‌اش بود راحت می‌کرد.

سوم اینکه مرتضی عطاریان از معدود آدم‌هایی است که همه حوزه‌های جهاد را درنوردیده و هر وقت هر جا بوده آثار مثبت حضورش را در آنجا به یادگار گذاشته است. خوب است تا دوستان بسیار قدیمی از عملکرد او در بخش طرحها و تحقیقات(معاونت پژوهشی فعلی) بگویند. دوستان اداری مالی و همه بچه‌های جهاد می‌توانند از دوره حضور او در اداری مالی جهاد(معاونت پشتیبانی فعلی) بنویسند. و دست آخر دوستان فرهنگی بنویسند و بگویند از منش و روش ایشان در دوره‌ای که در این حوزه حضور یافت.

و نکته آخر اینکه علمای اخلاق ارزشمندی هر امری را بر دو پایه استوار می‌دانند یکی حسن فعلی یعنی خوب بودن کار و یکی حسن فاعلی یعنی نیت و انگیزه خوب داشتن از انجام کار. و او چنین بود. سراغ ندارم که در ذهن و ضمیرش بدی کسی را خواسته باشد ولو اینکه طرف مقابلش نادوست و نارفیق باشد. سراغ ندارم که کاری را در جهاد و در حوزه مسئولیتش سمبل کرده باشد. سراغ ندارم که در این سی سال حتی یکبار مطالبه چیزی را برای خودش کرده باشد ولو در حد 1 ساعت اضافه کار. و البته سراغ دارم حرص خوردنش را از کارهایی که نبایست می‌شد. سراغ دارم غصه خوردنش را از برخی بی‌مبالاتی‌هایی که در روزگار کنونی حتی به چشم نمی‌آید. سراغ دارم که چه غم‌هایی که نخورد بخاطر دیگران. و سراغ دارم شادی و سرورش را از سربلندی‌ها و پیروزی‌های جهاد. سراغ دارم خوشحالی از ته دلش را برای افتخار آفرینی بچه‌های جهاد. و این آخر می‌دیدم مهمان‌نوازی‌اش را از مهمانانی که چند صباحی به جهاد مشرف شده‌اند. ختم کلام اینکه او سنگ صبور جهاد و بچه‌های جهاد بود. خدا حفظش کند و زندگی توام با سلامتی بهش بده تا در کنار خانواده‌اش و با خانوده‌اش روزگار هر چه بهتر از دیروز را بگذراند.