بر نردبان تک‌گویی‌ها بالا می‌رویم و غمگنانه نشانه‌هایی از تجدیدنظر هم نیست. خود را حق مطلق می‌دانیم و طرف مقابل باطل مطلق. این رویه آنقدر رسوخ کرده که شاید بتوان گفت گویا به خصلت تک تک ما ایرانی‌ها بدل شده است.

میان دو همسر، خانم و آقا، بحث و جدلی درمی‌گیرد. هفت هشت دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد که پدر و مادر و کل خاندان طرف نواخته می‌شوند.

چند دانشجو، راجع به مسئله‌ای اختلاف پیدا می‌کنند، اما احتمالاً به خاطر همین خصلت، بجای گفتگو و پیدا کردن راه حل مسئله، آنقدر پیش می‌روند تا که اگر هم بخواهند، دیگر راه بازگشتی نباشد.

این روزها در سطحی بالاتر شاهدیم که رئیس دو قوه نمی‌توانند راجع به موضوعی راه چاره‌ای بیابند و هریک در تریبون‌های در اختیار حرف خود را می‌زنند و طرف مقابل را نقد و نیش می‌زنند.

این داستان غمبار در سالهای اول انقلاب هم وجود داشت. عده‌ای معتقد به سازشکاری مرحوم بازرگان بودند، آنقدر پیش رفتند تا که کنارش زنند. کاش انقلابی‌ها کمی به حجت او گوش می‌دادند و کاش بازرگان‌ها کمی خواست و خواهش انقلابی‌ها را درک می‌کردند. کاش عقلایی و مردان توانایی بودند تا پا پیش می‌گذاشتند و هر دو نوع استدلال را فهم می‌کردند و راه برون‌رفتی می‌یافتند.

سه سال و نیم است که از فتنه و فتنه‌گر می‌گوییم. و پس از این مدت کم‌کم نغمه‌هایی ملایم‌تر ‌شنیده می‌شود، اما هنوز این صدا بلند نشده باز همان کسانی که خود را حق مطلق می‌دانند از تریبون‌هایی عمومی و متعلق به کل مردم ایران، مجدد که نه، برای صدمین بار طرفشان را می‌نوازند.

به عنوان یک ایرانی مسلمان ترسم از این است که باز هم نوبت به عقلا نرسد. و باز تکرار همان داستانهای تکراری. کاش کمی عقلانیت، کاش کمی انصاف، کاش کمی فاصله گرفتن از تک‌گویی‌ها، کاش رو بیاوریم به گفتگو. آخر گفتگو منصفانه چه بدی دارد که نردبان تک‌گویی را بالا می‌رویم؟

خانم و آقای عزیز، دانشجوی عزیز، روسای مملکت، ای جناب کسی که صحبت‌هایتان حکم دو رکعت نماز مردم را دارد، ترا به خدا کمی منصفانه‌تر.