دغدغههایم برای خاتمی
دوست و دشمن درباره ورود خاتمی عزیز به عرصه انتخابات دو چیز را گواهی میدهند. اول اینکه اگر به خود خاتمی باشد او واقعاً و از صمیم جان میلی به آمدن نداشته و ندارد. و البته اگر دربرابر خواست مردم و طرفدارانش قرار گیرد منشش به او اجازه ناامیدکردن دیگران را نمی دهد. او که این روزها با نداها و صداهایی مواجه است، برای پاسداشت دغدغههای مردم و مرحم گذاشتن بر زخمها حاضر است بیاید. اما اگر همین آمدن برای مردم هزینه بر باشد او دیگر نخواهد آمد. برخی اطرافیان حکومت بایستی علامتی بدهند که حاضرند از سنگاندازیهای مشابه دوره پیش دست بردارند. اما این علامت را که نمیدهند بماند، مستقیم و غیرمستقیم تهدید هم میکنند. پس چرا بیاید وقتی که عملا نفعی برای مردم ندارد.
از همه اینها گذشته من از اخباری که این روزها از نیامدن خاتمی حکایت میکند، خوشحالم. چرا؟ چون از استاد ملکیان آموختم که گفت «من دغدغهام انسان است، همان انسان گوشت و پوست و استخوان دار.» پس بیاییم خاتمی را دریابیم. او انسانی محبوب و مظلوم است. مگر او چه جرمی مرتکب شده است که باید بار همه مشکلات این ملک و میهن را به دوش بکشد. اگرطرفدار «انسان، غایت است» کانت هستیم و اگر معتقد به آیه خداوندی که می گوید « به هر نفسی بد کنی، انگار که به همه نفوس بد کردهای» پس باید شخص خاتمی را نیز در نظر داشته باشیم. چگونه راضی باشیم که او عذاب کشد و چگونه خودمان را ببخشیم اگر او دوباره به رنج افتد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 22:37 توسط مهدی شریفی
|