این روزها مشغول خواندن دومین سفرنامه جناب سیدمجید حسینی‌ام. کتاب "اعترافات شهر خدا". روایت‌هایی از حضور در سفر حج عمره خود و خانواده‌اش. روایت‌هایی جذاب، دل تکان‌ده و اشک درآور. بویژه برای آنانی که توفیق این سفر را داشته‌اند.کتاب حاوی 48 روایت است که 20 روایت آن مربوط به حضور در مدینه است. من اینک برخی از آنها را برایتان روایت می‌کنم.

۱.       نویسنده محترم از برخورد ماموران پلیس مستقر در فرودگاه جده نوشته و در ضمن آن اعترافی زیبا کرده به این که می‌خواهد در همین اول سفر ذهنیت‌ تعمیم دهنده خود را تصحیح کند. او گفته که در فکرش این بوده که عرب جماعت یعنی آدم‌های زمخت و سرد و بی‌روح. اما اولین مواجهه یک مامور پلیس با کودک خردسالش ذهنیت وی را رو به اصلاح می‌برد.

۲.       سید مجید در روایتی دیگر، مواجهه‌ای دیگر با یک غیور مرد کردستان عراق را روایت می‌کند. دیالوگی اتفاقی اما جالب و جذاب. داستان واقعی زندگی او. زندگی خیلی سخت، زندگی‌ای بمثابه زندگی در کوره. که ارمغانی جز آبدیدگی ندارد.او از مردی می‌نویسد که راحت و با طمأنینه از زندگی‌اش می‌گوید. از غم‌ها و شادی‌هایش. داستان همیشگی و همه‌جایی و همه‌کسی ما انسان‌ها. زندگی توامان و دو چهره‌ای رنج‌ها و دردها و لذت‌ها و شادی‌ها.

۳.       خواندن روایت صفحه 40 به تو اثبات می‌کند که حب ذات در درون انسان نهادینه‌تر از آن است که بتوانی از آن فرار کنی. وقتی که در میان همه کلمات و جملات، فقط نام خانوادگی‌ات را می‌بینی. لبخندی تمسخرآمیز بر لب می‌نشیند. می‌گویی: «حسینی مچکریم»  

۴.       چهارمین روایتی که از روایت‌های این کتاب خواهم گفت، به امیر، پسر کوچولوی نویسنده کتاب مربوط است. او اعتراف کرده که مرا به بچه‌ام می‌شناسند و تحویل می‌گیرند. به تعبیر مشهدی‌ها پدر مورد توجه دیگران قرار می‌گرفت از تصدق سر بچه‌اش.

۵.       آخرین روایت از روایت های دکتر حسینی را که مربوط به مسجد شیعیان مدینه است انتخاب کرده‌ام. او آنچنان از آنجا تعریف کرده که نگو و نپرس. او نوشته قلب مدینه‌النبی در دل این مسجد می‌تپد.
البته راقم این سطور هم قبول دارد که آنجا جای باصفایی است. خوانندگان وبلاگم، آنان که مرا می‌شناسند، گواهی می‌دهند که من انسان بدبین و منفی بافی نیستم. اما نمی‌دانم چرا هنوز نتوانستم دلخوری‌ام را از وجود مغازه‌ها و غرفه‌های فروش آنجا صاف کنم. وجود مغازه‌هایی که ناخودآگاه تصورات پیشینی‌ و احساس خوب آدم را تحت تاثیر قرار می‌دهد.