سفرنامه نویسی(۵)

هفته های گذشته به دلیل مناسبتهای مذهبی کمی گرفتار شدم و نتوانستم مطلب جدیدی بنویسم و این هفته با تاخیر بخشی دیگر از سفرنامه را خدمتتان تقدیم می کنم

جمعه اول ذی الحجه (یکم دی ماه 1385)

از امروز اگر خدا بخواهد تصمیم داریم در ساعت معینی صبح زود، پس از صرف صبحانه و عصر بعد از تمام شدن نماز مغرب، به مسجد الحرام مشرف شویم و تا ساعت 11 شب در مسجد الحرام بمانیم. انتخاب این ساعتها برای مشرف شدن به حرم به این دلیل بود که در موقع اقامه نماز تقریبا ورودمان به مسجد الحرام همراه با خاله جان غیر ممکن بود.

 هر روز حدود دو و نیم تا سه ساعت و گاهی بیشتر در هر نوبت در مسجد الحرام می­ماندیم و نماز و قرآن می­خوانیم و در محضر خالق بی­همتا شکر این نعمت عظمی را بجای آورده  و برای دوستان دعا می­کردیم.

هنگام خواندن نماز و قرائت قرآن در کنار خانه خدا، چیزی که مرا آزار می­داد شنیدن صدای زنگ گوشی تلفن همراه بعضی از زائران بود که حقیقتاً به طرزی ناهنجار در آن فضای روحانی و معنوی، خلوت آدم را به هم می­زد. یکبار حتی هنگام طواف برگرد کعبه هم زنگ موبایل یکی از هموطنان به صدا در آمد، که آدم را واقعاً متاثر و متأسف می­کرد. تلفن همراه هم عاملی شده است برای بر هم زدن خلوت انسان با معبود خویش و سببی، برای پاره شدن ریسمان اتصال او با خدا. بعضی وقت­ها از ته دل خوشحال می­شدم که ما گوشی همراه با خود نیاورده ایم و از شر آن در این سرزمین اتصال به معبود بی­همتا در امانیم.