ممنوعیتهای خودخواسته
استاد ملکیان در بحث چیستی امر ممنوع میفرمایند که دو سته امر ممنوع داریم یکدسته امور ممنوعی که از منابع هنجارگذار اجتماعی ناشی میشود مثل ممنوعیتهایی که قانون یا عرف عادات یا اخلاق و یا دین و مذهب معین میکند و یا ممنوعیتهایی که ناشی از کمبود امکانات اجتماعی است. و دسته دوم ممنوعیتهای خود خواسته است که خود به سه شق تقسیم میشود ممنوعیتهایی که از ذوق و سلیقه افراد نشأت میگیرد و ممنوعیتهایی که بخاطر مصلحت اندیشی فردی بوجود میآید و بالاخره ممنوعیتهایی که نسبت به کسی که خاطر او برایت عزیز است بوجود میآوری.
استاد در ادامه در پاسخ به این پرسش که آیا حق داریم ممنوعیتهای خود خواسته را به چالش کشیم؟ میگویند: آری. بویژه آن ممنوعیتهای خودخواسته سلیقهای را. آنهایی که افراد با محدود کردن خود به یک سری امور، کم کم از دیگران نیز توقع انجام همان کارها را دارند. مثلاً کسی که ریاضتی را میکشد چه بسا دوست داشته باشد که همه ریاضت بکشند. آنهم بدون اقامه دلیل موجه.
من کسی را سراغ دارم که محدویتهای خود خواستهای را در خانوادهاش تعمیم داده است. مثل عدم تحصیل دختران و عدم حضور جنس مونث در بازار حتی برای خرید امور بسیار معمولی. شنیدهام که برای بهرهمندی از سواد خواندن و نوشتن کسی را به عنوان معلم به خدمت میگیرند تا دختران و نوهها به دبستان نروند. تعجب و تاسف البته آن وقتی خواهد بود که اگر به قول استاد این جور آدمها این تمایزات را امتیازهای خود تلقی کرده و خود را برتر از دیگران بپندارند. استاد معتقدند که بسیاری از ممنوعیتهای خودخواسته سلامت ذهن روح و روان و جسم آدمی را مختل میکند.