دیروز پس از سالها فراغ از حضور در مجالس متین عزاداری امام حسین بن علی (ع) با دیدنِ اتفاقیِ پستی از صدرای عزیز در اینستاگرامش به اتفاق صالح و سبحان راهی کوچه سرشور شدم. 

آدرس روضه منزل جناب جواد آقا مروارید بود. و من که هنوز در حال و هوای و ذهنم در دور و بر منزل آیت الله مروارید رحمت الله علیه  بزرگ را مرور میکردم. در زمان حرکت به سمت آدرس مزبور به پسرانم گفتم که من میدانم حدود آنجا کجاست .جایی بین کوچه سرشور و احتمالاً کوچه خامنه ای. به اول سرشور که رسیدم  مرد 40 / 50 ساله ای را دیدم که زوار امام رضا را دعوت به رستوران میکرد. با خود گفتم به این مرد میخورد که نشانی دقیق منزل آقای مروارید را یاد داشته باشد اما در کمال ناباوری جوابم را منفی داد. کمی جلوتر باز یک مسن دیگری پرسیدم او گفت خیلی برید بالاتر. من  تازه فهمیدم که اشتباه کردم. رفتم به دنیای خاطراتم  به زمانی که در دهه 60 به دیدن (با دوستان مجمعی ام ) علماء میرفتیم.  من همین اوائل سرشور را تداعی میکردم. اما به یکباره گفت برید 300 متر بالاتر. 

رفتیم و رفتیم و باز پرسان پرسان تا اینکه رسیدیم به جایی که میخواستیم. پس از 5 دقیقه زیارت عاشورا شروع شد. خواننده زیارت بدون مکث و اضافه گویی و اضافه خوانی عیناً دعا را خواند. حتی عبارت «یا ابا عبدالله» را که معمولاً همه زیارت خوان ها سه بار تکرار می کنند یکبار ادا میکرد. و در این میان پیر مردی حدود 70 ساله چایی می آورد. چایی در  استکان نعلبکی  که آن در سینی کوچکی قرار داشت و سه تکه قند هم در هر سینی. او یک تنه حدود 100 نفر را چای می داد. هر وقت چایی می آورد دل تو دلم نبود . فکر میکردم که الانه که پاش بند بشه و با 3 / 4 تا چای که در دستش بود اتفاقی بیفته. هم خوشحال که یک پیرمرد اینقدر در کارش توانا و عاشق (مثل مرحوم مشهدی صادق خودمان در جهاد دانشگاهی)  و هم نگران که اتفاقی نیفته!! 

القصه نوبت به سخنران رسید او (جناب موسوی نژاد جوان) نیز با مقدمه ای در باب معنای زهد و دنیا خواهی رفت به سراغ زشتی ها و زیبایی های کربلا. داشت خیلی آرام و متین در این مقوله سخن می راند  اما جو  جلسه اینقدر معنوی بود  که همه مستمعین بدون نوحه سرایی های معمول باران اشکشان سرازیر بود. معمولاً ما مردها زود و بلند گریه نمیکنیم اما صدای گریه مردانه ای در این زیر زمین محقر اما  دوست داشتنی بلند بود و حتی صدای حق حق گریه برخی.  

آری پس از سالها که از روضه های میرزا مهدی آقای نوغانی فاصله گرفته بودم و فقط گهگاهی توفیق شرکت در مجالس با ادب و معرفت را پیدا میکردم. شب عاشورای امسال این توفیق برایم تکرار شد. از خدای صدرا شاکرم که این توفیق را نصیب من و فرزندانم کرد.