فلسفه به زندگی میپردازد.
با هم کتاب بخوانیم (1)
فلسفهای برای زندگی(3)
تفکر فلسفی در قرن ششم پیش از میلاد جهش بزرگی را از سر گذراند. در این روزگار افراد زیر مشغول فلسفهورزی بودند:
آناکسیماندروس (547-641ق.م)، طالس (546-636ق.م) و هراکلیتوس (479-551ق.م) در یونان
فیثاغورس (500-570ق.م) در ایتالیا
بودا (483-563ق.م) در هند
کنفوسیوس (479-551ق.م) در چین
و این سیر در ادامه به سقراط (399-469ق.م) رسید.
سقراط زندگی فوقالعاده داشت. و مرگش نیز خاص بود. او که یکی از اتهاماتش منحرف کردن جوانان آتن بود با رای شورای قاضیان به نوشیدن جام شوکران محکوم شد. او که میتوانست با گریختن از زندان و یا طلب تلویحی بخشش خود را از مرگ رهایی دهد اما اصول فلسفیاش اجازه چنین کاری را به او نمیداد. آب باریکه فلسفه، پس از مرگ سقراط به رودی خروشان بدل شد. افلاطون فقط یکی از شاگردانش بود.
اما چگونه این چنین شد؟ ... بزرگترین دلیل آن این بود که سقراط برخلاف اسلافش، کانون توجهش را از سمتِ سرشت جهان و طبیعت، به وضعیت و احوال انسان و کند و کاو روح آدمی معطوف کرد. او نخستین کسی بود که فلسفه را از آسمان به زمین کشید، به شهرهای آدمیان و به درون خانههایشان برد و فلسفه را به پرسش از زندگی، اخلاقیات و امور خیر و شر واداشت. در این دوران در یونان و روم میزان موفقیت حکومتها و حاکمان، بسته به قدرت مجاب کردن مردمانشان بود. بنابراین در یونان باستان اصل شد انسان و کاربرد فلسفه و اخلاق در زندگی او. ... ادامه دارد ...