با هم کتاب میخوانیم(1)

فلسفه‌ای برای زندگی (4)

آیا دین از چه باید کرد در زندگی بحث نمی‌کند و اگر آری چه تفاوتی با فلسفه دارد؟ به سراغ دین رفتن چه تفاوتی با به سراغ فلسفه رفتن دارد؟ اگر از یک کشیش بخواهیم بگوید که آدم خوب و بد کیست و برای خوب بودن و بد بودن چه باید کرد؟ لابد پاسخ این است: دزدی نکن، دروغ نگو، سقط جنین نادرست است و یا ممکن است بگوید: به انسان‌های دیگر خدمت کن، عبادت کن و مقداری از اموالت را در راه خدا مصرف کن. این حرف‌ها یعنی که راه کمال اخلاقی و راه بهشت را نشان دادن. اما اینکه چه چیزی در زندگی ارزش دنبال کردن دارد را به عهده خود افراد می‌گذارد.

از منظر دین اگر فرد دینداری برای خرید خانه‌ای بزرگ و ماشینی گران‌قیمت شب و روز کار کند تا آنجا که حکمی از احکام دین را زیر پا نگذاشته هیچ ایرادی به کارش نیست و یا برعکس کلبه‌ای محقر را برای خانه‌ای بزرگ ترجیح دهد یا دوچرخه‌ای را به ماشین گران‌قیمت، هیچ خطایی مرتکب نشده است.

ادیان اگر هم به این موضوع بپردازند که چه چیزهایی در زندگی ارزش دنبال کردن دارند یا ندارند و توصیه‌هایی هم در این باره مطرح کنند، معمولاً این توصیه‌ها را چنان محتاطانه مطرح می‌کنند که مومنان آنها را در حکم سلسله‌ای از پیشنهادات و امور مستحب تلقی می‌کنند و نه «دستوراتی» درباره چگونه زیستن. و به همین دلیل هم معمولاً این توصیه‌ها را نادیده می‌گیرند...

آری خیلی خیلی کمند مذاهب و فرقه‌هایی که پیروانش را ملزم به پذیرش فلسفه‌ی خاصی در زندگی. مومنان تا زمانی که به کسی آسیب نرساندند و یا با کرده‌هایشان خشم خدا را بر نینگیزاند، آزادند هر طور که می‌خواهند زندگی کنند..... (بر عکس زندگی فیلسوفانه که زندگیِ با دلیل است)