تجارب اخلاقی(3) بی نزاکتی
همزمان با مهر ۷۶ که انتصابات دولت جناب آقای خاتمی شروع شده بود، نهاد ما رئیسی داشت خوش ذات ، بنام آقای مهندس ..... ایشان برای مدیران جدید دولت نامه تبریک ارسال میفرمودند، من هم که در عرصه سیاست، آدم بکر و نادانی بودم -و هنوز هم هستم- بد گمان شدم،همین نا فهمی ها و بد گمانی های من ، کار را به جایی رساند تا ایشان تصمیم به حق خود را، در برکناری من از معاونت بگیرند.در این هنگام در نامه ای مودبانه استعفایم را تقدیم ایشان کردم. اما رایزنی برخی ها با تهران و... کار را به جایی رساند که نباید میرسید، و من نیز، نا خدا آگاه در ورطه ای از مسائل نابخردانه و همچون جاهلان بدوی، در گردونه بی نزاکتی ها در چرخش بودم.
با اینکه هر وقت بیاد خل بازی های آن دوره می افتم خنده ام میگیرد، اما باعث نمیشود تا در دل و حتی گاهی وقتها به زبان، عذر خواه نباشم. و اکنون با اغتنام از فرصت از آقای مهندس ..... برای هر نوع بی نزاکتی پوزش می طلبم. باشد تا با عبرت از گذشته، حالم را سامان دهم،که در این صورت است که به سوی آینده ای روشن امیدوار خواهم بود. چرا که به تعبیر فرزانه ای: حال ، گذشته فرداست.