شنبه ۱۵ دی در تهران، پس از امتحانم، به بخش مغز و اعصاب بیمارستان امام خمینی رفتم، به اتاقی که راهنمایی شده بودم، رفتم و طرح موضوع کردم، پاسخگوی من، گفت: شما میتوانید سه شنبه ها همراه با مدارک پزشکی بیمار به کلینیک مراجعه کنید و معمولا در نوبت معاینه ۹، ۱۰ ماهه قرار  میگیرید.

 من در واکنش فقط گفتم: ای وای. ایشان گفتند چی شده؟ عرض کردم: از مشهد آمده ام، ایشان پس از مکثی کوتاه، تلفن را برداشت....اما موفق نشد، پرونده پزشکی خواهر زاده ام را از من گرفت و گفت منتظر بمانید، رفت و پس از دقایقی آمد و توضیح داد که ضایعه بیش از آن مقداری است که معمولا ما مریض میپذیریم. گفتم هر طور صلاح میدانید. پس از لحظاتی گفت: من از طرف شما سه شنبه یک نوبت میگیرم و زمان را به اطلاع میرسانم، شماره تماس از من خواست، هر چه گفتم این که جسارت است که شما هم نوبت بگیرید و هم خبر دهید، اجازه بدهید من از مشهد با شما تماس میگیرم. گفت....

 آری، هنوز " آدم های خوب "  در جای جای ایرن وجود دارند، ما هم باید بکوشیم تا آدم خوبی شویم.

خواهر زاده ام - ملیحه جان - معلمی در یک روستا بود، ۱۰ سال قبل، ۱۰ روز مانده به مراسم ازدواجش، اتومبیل حامل ایشان تصادف کرد که منجر به آسیب نخاعی و فلج وی شد.