پدر خوب

در باره پدر خوب هم میتوان نوشته های کتابها را آورد مثل اینکه پدر خوب پدری است که اقتصاد خانه وخانواده را مدیریت کند٬ باعث ایجاد امنیت خانوادگی باشد٬ تربیت اجتماعی فرزند را با کمک همسر به عهده بگیرد و....

اما صفات دیگر ی را میتوان ذکر کرد که خودما نی تر باشد مثل اینکه بگوئیم پدر خوب پدری است که آنچنان ابهتی داشته باشد تا همه اعضاء خانواده حساب کار خود را بکنند و به عواقب رفتار  وگفتار خود بیندیشند ٬ یا اینکه پدر خوب پدری است که توان رفاقت با فرزند را داشته باشد ٬ شاید هم کسی بگوید پدر خوب پدری است که فقط پول درآورد و همه نیازهای مادی فرزند را تامین کند.

نیاز کوچکترها

۴خرداد ماه جاری که از آخرین جلسه درسی ام از تهران برگشتم٬ در جمع خانواده تعریف کردم که استادم گفته :گویا قرار است مقطع دکترای فلسفه اخلاق هم راه اندازی بشود و بلا فاصله گفتم نظرتون چیه؟

مادر بچه ها که ترجیح داد سکوت کنه ٬پاسخی نداد اما بچه کوچکم ٬سبحان٬بدون یک لحظه مکث (با لحنی که باباها برای بچه ها شون بکار می برند) گفت :لازم نکرده٬گفتم چرا ؟گفت:دیگه حوصله درس خواندن تورا ندارم .گفتم یعنی چه ؟گفت :ماهم از لحاظ تفریحی و هم از لحاظ رفاهی احتیاجاتی داریم و....

بماند که آقاصالح٬پسر بزرگم با ادامه تحصیل موافق بودند.شما چه نظری دارید.

شوخی کوچکترها

کم کم به دقیقه ۹۰ نزدیک میشم، از ۲۲ خرداد تا ۵ تیر باید ۷ درس را امتحان بدهم. به همین دلیل بنظرم رسید این پست و پست بعدی را به موضوع درس خواندن و تحصیل اختصاص دهم.
گاهی اوقات برخی جملات غامض کتابهایم را بلند میخواندم (تا به خانم و فرزندانم{برای شوخی} بگویم ، ببینید چه مطالب سختی را باید فهم کنم) اما غافل از آنکه ممکن است کسی در آید و به شوخی چیزی بگوید.

آری یک بار در پایان یکی از این جملات، پسر کوچکم، سبحان رو به مادرش کرد و گفت: مامان، اگه بابا با این مطالب قاطی نکنه، خیلیه. این جمله کافی بود تا خانه مان از خنده منفجر بشه.  

مادر خوب

حتما یادتان هست که قبلا درباره زن، مرد ، دختر، پسر خوب نوشتم و از این سلسله مادر و پدر خوب ماند و امروز نوبت "مادر خوب" است.
این چیز ها را خوانده ایم: مادر تضمین میکند، حفظ نسل را ، پرورش کودک ، تربیت او، و انتقال فرهنگ و آداب را. اما به گمانم شنیدن و خواندن ویژگیهای مادر خوب از زبان لائوتزو، فیلسوف چین باستان، خالی از لطف نباشد، آنجا که میگوید:

زادن و پروردن
داشتن بدون تصاحب
عمل بی چشمداشت
راه نشان دادن و در پی تسلط بر نیامدن،
این است فضیلت اعلی
.   

جاده ای یک طرفه

چند ماه قبل يکي از آرامترين و مخلصترين اعضاء جهاد گفت: پست آقا ياسر را خوانده اي؟ گويا خيلي عصباني و ناراحته و احتمالا مشکلاتي داره.
عرض کردم نخواندم اما ميدونم که مشکل داره، آهي کشيدم و سر فرصت به وبلاگش سر زدم. او نوشته بود که ماها (به برخي چيزها) جهل داريم. مجدد به آن دوست عرض کردم حق چنين انسانهايي نيست که اين گونه زير فشارهاي زندگي (در حد يک زندگي طلبگي) قرار گيرند، و متاسفانه کاري هم از ما بر نميآيد، اما کاش...
هفته پيش يکي ديگر از خوبان که به عضو  هميشه خندان جهاد معروف است، با کوهي از عصبانيت و حسرت آمد که چه نشستي! اي اهل مدارا! نه به يک نفر که به همه ... گفته اند. اشاره اش به همان پست بود.
پاسخي به آن دوست عزيز ندادم اما به درباره اش تامل کردم، با خودم گفتم اگر بخواهم از مطلب نوشته شده دفاع کنم ، به خطا رفتم. اما ميتوان به علل و اسباب آن اندیشید و اگر از دستمان کاري بر آمد انجامش دهيم. پاي منبر ها شنيده ايم رفتار بزرگان دينمان را، آنگاه که خاکروبه به سرشان ريختند يا ....


شايد بد نباشد ما جهادي ها براي خود وظيفه يکطرفه اي تعريف کنيم و همدلانه و همدردانه باري را از دوش آقا ياسر صاف دل و زلال و صريح اللهجه برداريم. هيچي از ما کم نميشود. خدايا مددي.
نکته آخر اينکه: شک ندارم اگر از اين سيد بزرگوار سوال شود که منظور شما چه کسي است؟ او حتي يک مصداق هم ذکر کند.
     

همدردی و همدلی

همدلی و همدردی ، دو آشنای غریب ، شاید سه شنبه چیزی در این باره بنویسم.