آيا مديريت را، با اخلاق، کاري هست؟
به هيچ وجه قصد ورود به مباحث کلاسيک را ندارم، و مي خواهم کاملا عيني بحثم را ارائه کنم. دو تن از روسا و معاونان اسبق جهادمان در قديم الايام در برابر اينکه ما بايد در مديريت نوعي اصلاح و هدايت را هم دنبال کنيم، اعتراض نموده و مي فرمودند: مديريت را با اخلاق کاري نيست.
حالا واقعا هست يا نيست؟
حتما شنيده ايد که مي گويند قانون، کف اخلاق هر جامعه است. توجه به همين جمله کوتاه و ساده ما را به مقوله اخلاق رهنمون مي سازد، يعني که قانون را براي رعايت اخلاق در جامعه تدوين مي کنند. مگر نه اينکه قوانين براي پيشگيري از ناهنجاري هاست؟، قانون معمولا امتياز برابري همگان را از رويه هاي مشترک به ارمغان مي آورد. و اين دو (بدي نکردن و عادلانه بودن) هر دو مفاهيم اخلاقي اند.
از منظري ديگر پرسش اين است: مگر مشورت کردن، ما را از خطا (تصميم نادرست) دور نمي کند؟، مگر اجتناب از ديکته کردن نظر خود امري اخلاقي نيست؟ و مگر انتقادپذيري با روحيه باز يک رفتار اخلاقي نيست؟، اگر هست که به نظر حقير هست. پس مديريت را با اخلاق کاري هست.