آيا مديريت را، با اخلاق، کاري هست؟

به هيچ وجه قصد ورود به مباحث کلاسيک را ندارم، و مي خواهم کاملا عيني بحثم را ارائه کنم. دو تن از روسا و معاونان اسبق جهادمان در قديم الايام در برابر اينکه ما بايد در مديريت نوعي اصلاح و هدايت را هم دنبال کنيم، اعتراض نموده و مي فرمودند: مديريت را با اخلاق کاري نيست.
حالا واقعا هست يا نيست؟
حتما شنيده ايد که مي گويند قانون، کف اخلاق هر جامعه است. توجه به همين جمله کوتاه و ساده ما را به مقوله اخلاق رهنمون مي سازد، يعني که قانون را براي رعايت اخلاق در جامعه تدوين مي کنند. مگر نه اينکه قوانين براي پيشگيري از ناهنجاري هاست؟، قانون معمولا امتياز برابري همگان را از رويه هاي مشترک به ارمغان مي آورد. و اين دو (بدي نکردن و عادلانه بودن) هر دو مفاهيم اخلاقي اند.
از منظري ديگر پرسش اين است: مگر مشورت کردن، ما را از خطا (تصميم نادرست) دور نمي کند؟، مگر اجتناب از ديکته کردن نظر خود امري اخلاقي نيست؟ و مگر انتقادپذيري با روحيه باز يک رفتار اخلاقي نيست؟، اگر هست که به نظر حقير هست. پس مديريت را با اخلاق کاري هست.

زوج اخلاقی

آقا داماد را به خوبی میشناسم با او در موقعیت های گوناگون نشست و برخاست داشته ام. با هم کار مشترک فرهنگی سامان داده ایم. او را به فهیم بودن، منطقی بودن، و خیلی صفات دیگر میشناسم. آنقدر که میفهمم او فردی است اخلاقی.
اما از عروس خانم شناخت کافی ندارم، نه در دوره فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی، نه در جمع یاران جامعه ... ، فقط گاه و بیگاهی در جلسات فرهنگی او را با خواهرش و یکبار هم با برادرش در منزلی که استاد ملکیان درباره انسان اخلاقی سخنرانی میفرمودند ملاقات کرده ام. با این وجود با کمی دقت در چهره و منش ایشان یک سکوت معناداری مشاهده میکنی، انگار که او از مرز اخلاق گذشته است، نمیخواهم بگویم یک نوع عرفان را در ایشان مشاهده کردم. اما او یک انسان ویژه است.
دیشب به بهانه ازدواج این " زوج اخلاقی " جلسه ای کوچک اما گرم برپا شد. و من کتابی که در سر گذشت فرهاد و شیرین است را برای هدیه برایشان آماده کرده بودم. و بخش جالب قضیه این است که به وقت خداحافظی من و خانمم از دادن این هدیه فراموش کردیم.
خدایا از تو می خواهیم که در همه لحظه ها زندگی این زوج در گوشه چشمت قرار داشته باشد.   

به دکتر منتظری عرض کردم، نیز به دکتر طیبی

چند سال قبل به آقای دکتر منتظری که ریاست جهاد را به عهده داشتند، در پاسخ به این سوال که چه خبر؟ در جهاد چه میگذرد؟ راضی هستی؟ عرض کردم همه چیز الحمدالله خوب است، فقط به نظرم میرسد باید از اخلاق در جهاد مواظبت کرد. و ایشان نیز درد دلی از برخی ناملایمات کردند. البته کنکاشی درباره منظور من نکردند، و من دیگر هیچ نگفتم.
آقای دکتر طیبی را چند ماهی پس از انتصابشان (در سفری که برای امتحاناتم در تهران بودم) زیارت کردم و ریاست ایشان را تبریک گفتم. در این ملاقات ۱۰ دقیقه ای ایشان از برنامه های خود گفتند و مرا مورد خطاب قرار دادند که تو چه نظری داری؟ در برابر این سوال ایشان عرض کردم که حدود سه سال قبل همین سوال را جناب دکتر منتظری از من کردند و من از ضرورت توجه جهاد گران به اخلاق گفته ام و بنظرم مهمترین مسئله جهاد این است.
حالا چند نکته: ۱. خواهش میکنم حرف زدن در این حوزه را به تحصیلاتم ارتباط ندهید، چرا که تاریخ صدور آن قبل از ۸۵ بوده است. ۲. اما منظور از توجه بیشتر چیست؟ ۳. مگر چه اتفاقاتی رخ داده که باید حساستر شد؟ ۴. اصلا مگر اخلاق به مدیریت ارتباط دارد؟ و...
اگر خدا بخواهد در پست های بعدی به این موضوع خواهم پرداخت.    

عشق والا

عشق يا زميني است يا غير زميني.
در چند پست قبل گفته آمد که عشق زميني (يا به برداشت من از تعبير شريعتي، عشق بهتر از زندگي) دو نوع دارد، ميتواند پاک و پايدار باشد و يا احساسي و زودگذر. عشق غير زميني نيز پاک و پايدار است. پس چه تفاوتي ميان عشق زميني نوع اول با عشق غير زميني است؟ شايد فقط يک فرق. به تعبير ديگر مرز نامرئي ميان اين دو  با يک اصل منکشف ميشود، اصل وصال. يعني که اگر در عشق وصال باشد زميني است و اگر وصال نيافتني بود، آن عشق غير زميني است. به همين خاطر آنرا "عشق والا" ميناميم.
عشق والا عشقي است که چيزي به پايش نميرسد و کمتر کسانند که به آن ميرسند، مگر لايقاني همچون مولوي. او که با بخت بالايش "عشق والايش" در طلوع شمس متجلي گشت.

و در آخر واگويي يک تجربه: از او شنيدم که ميگفت: سالها بود که به هر کس که به حج ميرفت، به هرکس که ميخواست در مقابل کار يا خدمتي که به او کرده ام، برايم کاري کند يا تشکر کند، ميخواستم تا دعا کند من به مرحله انسانيت برسم دعا کند تا آدم شوم. او ميگفت حدود ۸،۷ سال را با اين دغدغه ميگذارم تا اينکه روزي احساس کردم، پديده اي در من رخ نموده است. احساس ايجاد شوري در دل ميکردم، از فهمش عاجز بودم اما شايد و فقط شايد بتوان گفت: شور ايمان بود که وجودم را  فرا گرفته بود. او ادامه داد که پس از چندي تازه فهميدم که تلاشم در راه انسانيت در حال آغاز شدن است. ترجمه حرفهايش اين سه جمله بود: ميخواستم انسان با اخلاق شوم، اما عاشق شدم، و وقتي عاشق شدم، تازه شروع کردم به اخلاقي شدن. او در پايان گفت به سراغ عارفي رفتم که اين حالت شور چيست؟ عارف توضيح داد که اين عشق است و سپس ادامه داد عشق به سراغ دو کس ميرود، کسي که از گناه بزرگي چشم پوشي کند يا کسي که موجب شود رنج و غم بزرگي از دل پير مردي يا پير زني زدوده شود. و بعد عارف پرسيد: آيا يکي از اين دو را انجام داده اي؟ و او در پاسخ گفته بود آري دومي را.

ذهنیت و واقعیت دو فیلم

"دعوت" و "آوازگنجشک ها" دو فیلمی بودند که بواسطه برنامه ریزی و محبت خاص آقای مروتی و نیز جناب صفار عزیز به تماشایشان نشستم.
بدلیل ذهنیتی که از عنوان و نوع تبلیغ دعوت و حاتمی کیا داشتم فکر میکردم حاتمی کیا به موضوع سقط جنین از زاویه فلسفه اخلاق پرداخته است، چرا که این موضوع یکی از پر دامنه ترین مباحث، در زمانه ما در باب اخلاق وضعیت است. به همین جهت برای دیدنش لحظه شماری میکردم، اما هنگام خروج از سینما جوری دیگر بودم، انگار از حاتمی کیا دلخور بودم. اما برای آواز گنجشک ها که خبر شدم، بواسطه کم آگاهی از موضوع فیلم و هم داشتن کسالتی مختصر، کشان کشان خود را به سینما رساندم ، به وقت خارج شدن از سینما جور دیگر بودم، با اینکه این فیلم هم مانند دعوت، اجتماعی بود اما بر خلاف او، از ته مایه ای اخلاقی و معنوی برخودار بود.
سپاسگزاری کمترین کاری است که از آقای مروتی خواهم داشت.

گفته باشم

       کار پاکان را قياس از خود مکن                               گر چه ماند در نبشتن شير، شير
       آن يکي شيري است کآدم ميخورد                         و آن دگر، شيري است که آدم ميخورد

حکايت من و وبلاگ و مطالب آن، همين دو بيت شعر مولوي است. مسئله اي که از اولين روز تولد وبلاگم تا اين روزها همراهم بوده و هست. با خود ميگويم، مهدي، بايد روشن کني که رنگ و بوي اخلاقي دادن به وبلاگت چه حکمي دارد. نکند امر بر تو مشتبه شود که مدعي اخلاق هستي، نکند ناخواسته خود را واعظ شهر قلمداد کني و بقيه را بر مقام نصيحت پذيري بنشاني، نکند باورت شود، چون فلسفه اخلاق خوانده اي، فردي اخلاقي هستي، مگر کسي که رشته تحصيلي اش عربي است را ميتوان عرب تلقي کرد.
آري، اين پست را به اعترافي اختصاص ميدهم که، من اخلاقي نيستم، هرچند که از مطالب اخلاقي بنويسم، هرچند مطالعات فلسفه اخلاق داشته باشم. اين را نوشتم تا خيال خودم، دوستانم و مخاطبانم را راحت کنم که هيچ ادعاي اخلاقي بودن را نمي کنم، هر چند که " اخلاقي شدن " را وظيفه همه انسانها - منجمله خودم - ميدانم.