با بحث انتخاب ریاست جهاد چه کنیم؟

این روزها که شایعاتی مبنی بر تمدید یا عدم تمدید حکم جناب آقای دکتر طیبی بر سر زبان‌ها افتاده است چه باید کرد؟ تلاش و همدلی و یک صدایی برای تمدید یا در غیر این صورت رایزنی برای انتخاب فردی درون جهادی یا دادن هشدار و مقاومت در برابر معرفی افرادی که احیانا از بیرون جهاد تحمیل شوند؟
درست است که این روزها مواظبت برای انتخاب فردی جهادی در اولویت است اما به نظر می‌رسد همه کار این نیست. باید که همزمان هویت جهاد را بازگو و جمع‌بندی کنیم. چرا؟
اولین دلیل این است که زمانی فرا رسیده که یکی یکی ارکان و بنیانگذاران و قدیمی‌ها جهاد که برخی از آنان در حکم استوانه‌های این نهاد بوده و هستند فعالیت سی ساله‌شان به پایان می‌رسد و از آن طرف نیروهای تازه نفس وارد این مجموعه‌ی پاک می‌شوند. پس باید کاری کرد. کاری که، هم  اگر در برابر رفتارهای نامعقول قرار گرفتیم جواب دهد هم برای شناخت نیروهای تازه نفس که با انگیزه‌های ایمانی وارد شده‌اند.
به نظر می‌رسد بایستی مقوله‌ی هویت جهاد را جدی بگیریم و پس از جمع‌بندی آن را ترویج و پاسداری کنیم، تا همه دلسوزان و جهادگران جدید رهروان شایسته‌ای برای آن شوند و هم این هویت را هر کسی نتواند به راحتی تغییر دهد. چه کسانی که احیاناْ از خارج این مجموعه و با اهدافی خاص به این مجموعه تحمیل شوند، چه خدای ناکرده آرام آرام با نفوذ نیروهایی به درون این نهاد خوش‌نام، بخواهد این کار دنبال گردد.
این وبلاگ به امید خدا چند پست آینده خود را به این مقوله اختصاص خواهد داد تا شاید کمترین ادای وظیفه یک عضو کوچک به این نهاد باشد. همین‌جا از همه دلبستگان و دوستداران و بزرگان این مجموعه‌ی ایمانی درخواست دارم تا نظرات خود را چه با نام، چه بی‌نام (یا از طریق کامنت، یا به آدرس msharifi40@yahoo.com) برایم ارسال فرمایند.    

باید که وبلاگ نویسی را کنار گذارم یا که

نمی دانم چرا یکباره به این فکر افتادم و با خود گفتم: بابا جان تو و وبلاگت هر دو بروید دنبال کارتان. با خودم میگم: که چی بشه «حرف های بی خاصیت نوشتن» و «نظر پراکنی کردن». برای کی می نویسی و برای چی می نویسی، به درد کی و چی می خوره.

می خوام بگم بابا جان به وجدان هایمان برگردیم و اگه کاملا از بین نرفته، ازش بپرسیم چه شده ما را که حاضریم دل انسان ها را بلرزانیم و اشک انسان ها را در آوریم. به حقوق اونها بی توجه باشیم. و خود را و تشخیص خود را و منافع خود را قطب همه چیز قرار بدیم. اگه مسئله و موضوعی به من بازگشت آنوقت شایستگی توجه کردن داره و گرنه انگار که هیچی اتفاقی نیفتاده.

همه باید به من اظهار لطف کنند و در غیر این صورت همین کافی است تا از دایره دورش کنیم. آن دیگری اگر نقدی کرد باید از دایره بیرونش کنیم. کسی پس از چند سال خدمت چون دنبال ارتقاء رفته باید بایکوت بشه ، آن دیگری به هزار بهانه کارش معطل بمانه تا یا از خودش و از کارش ببرد یا به دریوزگی بیفته. یا حداقل بله قربان گو  بشه.  همه باید مطاع و مطیع و گوش بفرمان من باشند تا تقرب جویند یا که اصلا باید مقرب باشد تا داخل شود. دیگر کس باید ....  خلاصه یکی یکی بروند یا خفه شند و بمیرند تا من بمانم.

 آهای آدم ها تا کی تا چند؟! کمی تامل ، کمی تعقل، کمی وجدان.  

تعزیه، چیپس، زغال

دیروز رفته بودم مسجد الزهرا میدان امام حسین مشهد (اول بلوار خواجه ربیع) برای تعزیه یک آشنا که خدای رحمتش کند. از مسجد آمده بودم بیرون و منتظر خانم. چشمم به مغازه بغل مسجد افتاد.
لابد شما هم قفسه های مشبک جلوی مغازه ها را دیده اید. که معمولا توی اونها چیپس و پفک  میگذارند. فکر میکنید من چی دیدم؟
 آری من پاکت های صورتی و آبی ای را دیدم، دقیقا مثل بسته بندی چیپس.  به آنها خیره شدم دیدم اونها حاوی زغالند.
انوقت دم به دم از پیشرفت های مردم ایران در بوق و کرنا ملی میدمیم تا جایی که گوش آدم برخی وقتها کر میشه. 

انسان اخلاقی ، حکومت اخلاقی

۱. با عذر خواهی از تاخیر در بروز کردن این پست.
۲. دوشنبه هفته آینده ۱۸/ ۸ ۸۸ از پایان نامه ام « اخلاق و سیاست در اندیشه ارسطو » دفاع خواهم کرد. تشریف بیاورید به تهران خ نجات اللهی ساختمان وزارت علوم سابق طبقه سوم ساعت ۱۵.۳۰ 
۳. اگر بخواهم برای شما تمام مطلب را در یک جمله بگویم آن جمله این است که ارسطو از طریق قاعده حد وسط اخلاق و سیاست را دنبال کرده است. او میگوید انسان اخلاقی کسی است که در هر خصلتی راه میانه ی افراط و تفریط یعنی راه اعتدال را گزینش نماید و حکومت اخلاقی حکومتی است که راه اعتدال را در سیاست هایش در نظر گیرد. یعنی نه حکومت تهیدستان نه حکومت اشرافیان بل حکومت میانه ی آن یعنی حکومت طبقه متوسط.
۳. مهندس موسوی در بیانیه ۱۴ باز هم توصیه به بودن و اعتدال کرده است: راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است. زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواسته های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمه راه باز می گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می کند....
۴. آری یک انسان اخلاقی ما را در راه زندگی سیاسی اجتماعی دعوت به اعتدال می کند. هم در صحنه باشیم هم معتدل.

دوستی از حقیقت و مدارا (گاندی) نوشته است

بتازگی مرتضي كاظميان یادداشتی را با عنوان «مهرجنبش سبز و پرهیز از نفرت» نوشته است در این یادداشت از نفرت ایرانیان به دیگران گفته، و مستنداتی از دو نمونه از نفرت گریزان را برای خواننده آورده است. واقعا خواندنی است. من فقط بخش کوتاهی از آنرا  در این پست تقدیم می کنم.   

.....کنش و رفتار و روح بزرگ ماندلا، یادآور باورها و منش انسان والایی دیگر است: گاندی. ماهاتما گاندی، پیشوای خشونت‌گریز و حقیقت‌جو و انسان‌دوست هند، همیشه تاکید می‌کرد که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نام‌های ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شده‌اند. او تصریح می‌نمود: «من چیز جدیدی ندارم که به دنیا یاد بدهم؛ حقیقت و ضدخشونت بودن هم‌سن کوه‌ها هستند». وی بر این باور بود که «خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را»، و نیز اینکه «مرزها را هرگزخداوند به وجود نیاورده است.» راهبر پرآوازه‌ی نهضت آزادی هند، معتقد بود: «تنها از طریق عشق است که می‌توان به حقیقت رسید، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه‌ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر، اگر می‌خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به‌جایی برسیم که کم‌اهمیت‌ترین موجود جهان خلقت را به اندازه‌ی خود دوست بداریم.»

.... عمل به توصیه‌ها و محقق ساختن دیدگاه‌های گرانسنگی از جنس آنچه گاندی می‌گفت و متبلور می‌نمود، بی‌شک کار آسانی نیست؛  یک راه عملی، آن است که فرد باور کند، خود تبلور و نماینده‌ای از اعتقادات خویش است و ...
جنبش سبز و تمامی «سبزها» باید نشان دهند که از عهده‌ی «کارهای بزرگ» بر‌می‌آیند. انسان‌دوستی، پرهیز از نفرت و خشونت‌ورزی به هم‌نوع، اجتناب از کینه‌توزی، عشق ورزیدن به «انسان»، حتی دشمن، و بسط بزرگ‌منشی و مدارا و عقلانیت.....