چه شده است ما را که حیا از میانمان رخت بسته.

گویند حیا در لغت به مفهوم شرمساری و خجالت است که منشاء آن، ترس از سرزنش دیگران است.
انسان می‌ماند که چگونه امروزه حتی ابتدایی‌ترین مسایل اخلاقی مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد. انگار که در این ملک و میهن را دیگر کسی نیست که هشدار دهد به ما انسان‌ها که به کجا چنین شتابان. گویا دیگر هیچ‌کس از هیچ‌کس و هیچ‌چیز حیا نمی‌کند. در رعایت این مسایل به ظاهر پیش پا افتاده نه احساس وظیفه می‌کنیم و نه حتی از ترس ملامت دیگران حاضر به رعایت هستیم.

می‌روی خبر بخوانی مواجه می‌شوی با انعکاس مصاحبه جناب باهنر.
می‌‌بینی او به همه از یک کنار نمره می‌دهد و در این کار حتی یک لحظه به اینکه حیا هم برای بشر خوب است فکر نمی‌کند، در واقع هیچ مانع و رادع اخلاقی بر سر راه خود نمی‌بیند که کمی تامل نماید. و گرنه این‌طور بی پروا نمی‌فرمود: دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین در رابطه با این‌که چه کسانی سران فتنه هستند، تصریح کرد: از نظر ما موسوی و کروبی سران فتنه هستند. محمدرضا باهنر با اشاره به برخی خواص مردود شده، گفت: از نظر ما موسوی و کروبی سران فتنه هستند و در شکل‌گیری آن نقش اصلی داشتند اما برخی از خواص مانند ‌هاشمی رفسنجانی و خاتمی که سکوت کردند و مواضع شفاف و قابل‌قبولی در رابطه با حوادث بعد از انتخابات نگرفتند، خواص مردود شده هستند.

می‌روی به وبلاگی سر بزنی برایت پیامهای هوشمند اینترنتی می آید. که مجاز نیست.
حالا این را چه کسی تعیین می‌کند خدا عالم است. من همین‌قدر می‌دانم که حیا از بین رفته است و گرنه چطور می‌شود که مثلاً بخواهی به وبلاگ آقای دکتر معین و خانم دکتر ابتکار سر بزنی بعد هم‌چنین پیامی برایت بیاید. با استناد به قانون جرايم رايانه ای دسترسۍ به تارنماۍ فراخوانده شده امكانپذیر نمی باشد.

ابرهای بی‌باران

این روزها با ورود به فصل زمستان، آسمان نعمات خود را از ما دریغ کرده و خست سماء باعث رواج سخنان مختلفی شده است.
از گوشه و کنار دو نوع اظهار نظر به گوش می‌رسد: عده‌ای گناه و معصیت مردمان را دلیل عدم بارش می‌دانند و عده‌ای دیگر در جواب گروه نخست می‌گویند مگر در آن سوی دنیا گناه و معصیت نیست؟! اینان اظهار می‌کنند که هرگاه آسمان ابری می‌شود، اما باران نمی‌بارد، بدانید که حاکمان ظالم بر آن سرزمین حکم می‌رانند. به تازگی چنین سخنی را از قول امام رئوف -علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع)- با سند شنیده‌ام.
با خود می‌اندیشم اکنون که طیف‌های گوناگون جامعه سعی می‌کنند از یک رویداد طبیعی، به نفع نظر و عقیده‌ی خود بهره گیرند، اگر فردا روزی آسمان اشک ریخت و برفش را فرو فرستاد، چه خواهند گفت و چه باید گفت؟

اخلاق کاربردی

همانطور که در پست قبلی گفته شد اخلاق کاربردی بخشی از اخلاق هنجاری است، یعنی به هنجارهای اخلاقی موجود در حیطه خاصی توجه می‌کند‌ تا روشن کند چه چیز درست است و چه چیز نادرست. چه کاری بایسته است و چه کاری نابایسته. 

در کتاب مبانی فلسفه‌ی اخلاق اینطور آمده: «آن‌گاه که فیلسوفان به جای تعیین این که چه چیز در کلی‌ترین حالت درست یا نادرست است درصدد بر می‌آیند مشخص کنند که چه چیز در مواردی خاص درست یا نادرست است، مشتغل به اخلاق کاربردی هستند.»[1] 

نکته جالب این است که بدانیم حیطه اخلاق کاربردی می‌تواند به همه حوزه‌ها زندگی ما گسترش یابد مثلاً برای یک محقق مسایل اخلاقی پژوهش مطرح است. یا برای کسی که مدیریت ارشد سازمانی را به عهده دارد بایستی مسایل مبتلابه اخلاق سازمانی را بداند باید بداند که چه اموری مانع اخلاقی شدن یک سازمان را به همراه می‌آورد. یا یک پزشک باید بداند که در برابر خواسته به حق یا نابه حق بیمار چه واکنشی باید نشان دهد. به تعبیر دیگر پزشک در برابر بیمار چه وظایف اخلاقی دارد؟ مثالی به روزتر این است که آیا رئیس جمهور یک کشور می‌تواند ۴ هزار تومان یا ۴۰ هزار تومان به مردمش بدهد بی توجه به تاثیراتی که می‌تواند در روح و روان یک ملت(عزت نفس) بگذرد.

پس اخلاق کاربردی بخشی ار اخلاق هنجاری است که خود اخلاق هنجاری فصلی از فلسفه اخلاق است. 


[1] . هولمز، رابرت. ال، مبانی فلسفه‌ی اخلاق، ترجمه‌ی مسعود علیا، تهران، نشر ققنوس،  1385، ص 42

 

هدیه ای از قاسمیان عزیز

نمیدانم متن زیر را خود جناب قاسمیان نوشته یا نه. در هر حال آنرا به شما تقدیم میکنم و البته قضاوت را به شما وامیگذارم که آیا سطح و گسترش این واقعیتها آنقدری است که بتوان به همه ایرانیهاتعمیم داد یا نه. راستش خودم به صورت مطلق و حتی تا حد زیادی نمیتوانم موضوع را به «ما ایرانیها»  نسبت دهم.

آيا براستي ما ايرانيها زندگي را فراموش نكرده‌ایم ، آيا در نزد ما هر انچه زرنگي ناميده مي‌شود در نزد كشورهاي متمدن شيادي و كلاشي نيست ، و آيا‌هاي ديگر...

ما امروزه خانه‌های بزرگتر اما خانواده‌های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر، مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین‌تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم؛  متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر .

بدون ملاحظه ایام را می‌گذرانیم، خیلی کم می‌خندیم، خیلی تند رانندگی می‌کنیم، خیلی زود عصبانی می‌شویم، تا دیر وقت بیدار می‌مانیم، خیلی خسته از خواب برمی‌خیزیم، خیلی کم مطالعه می‌کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می‌کنیم و خیلی بندرت دعا می‌کنیم.

چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می‌کنیم، به اندازه کافی دوست نمی‌داریم و خیلی زیاد دروغ می‌گوییم.  زندگی ساختن را یاد گرفته‌ایم اما نه زندگی کردن را؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده‌ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان، ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه‌تر، بزرگراه‌های پهن‌تر اما دیدگاه‌های باریک‌تر ، بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم، بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم.

ما تا ماه رفته و برگشته‌ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم، فضا بیرون را فتح کرده‌ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته‌ایم اما نه تعصب خود را ، بیشتر مینویسیم اما کمتر یاد میگیریم، بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام میرسانیم، عجله کردن را آموخته‌ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین‌تر .

کامپیوترهای بیشتری میسازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت‌های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم، اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت‌های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی، فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم‌تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده‌های از هم پاشیده ، بدین دلیل است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.

در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید. زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه‌تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید. زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره‌ای ازلحظه‌های لذتبخش است از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.

عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه‌ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم. بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که میتواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید، هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد.

اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان میگویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید!