نمیدانم متن زیر را خود جناب قاسمیان نوشته یا نه. در هر حال آنرا به شما تقدیم میکنم و البته قضاوت را به شما وامیگذارم که آیا سطح و گسترش این واقعیتها آنقدری است که بتوان به همه ایرانیهاتعمیم داد یا نه. راستش خودم به صورت مطلق و حتی تا حد زیادی نمیتوانم موضوع را به «ما ایرانیها» نسبت دهم.
آيا براستي ما ايرانيها زندگي را فراموش نكردهایم ، آيا در نزد ما هر انچه زرنگي ناميده ميشود در نزد كشورهاي متمدن شيادي و كلاشي نيست ، و آياهاي ديگر...
ما امروزه خانههای بزرگتر اما خانوادههای کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر، مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایینتر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم؛ متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر .
بدون ملاحظه ایام را میگذرانیم، خیلی کم میخندیم، خیلی تند رانندگی میکنیم، خیلی زود عصبانی میشویم، تا دیر وقت بیدار میمانیم، خیلی خسته از خواب برمیخیزیم، خیلی کم مطالعه میکنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه میکنیم و خیلی بندرت دعا میکنیم.
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت میکنیم، به اندازه کافی دوست نمیداریم و خیلی زیاد دروغ میگوییم. زندگی ساختن را یاد گرفتهایم اما نه زندگی کردن را؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزودهایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان، ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاهتر، بزرگراههای پهنتر اما دیدگاههای باریکتر ، بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم، بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم.
ما تا ماه رفته و برگشتهایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم، فضا بیرون را فتح کردهایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافتهایم اما نه تعصب خود را ، بیشتر مینویسیم اما کمتر یاد میگیریم، بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام میرسانیم، عجله کردن را آموختهایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایینتر .
کامپیوترهای بیشتری میسازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشتهای بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم، اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیتهای پست، سودهای کلان اما روابط سطحی، فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالمتر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانوادههای از هم پاشیده ، بدین دلیل است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید. زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقهتان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید. زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیرهای ازلحظههای لذتبخش است از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.
عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامهای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم. بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که میتواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید، هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد.
اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان میگویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید!