انبارگردانی

این روزها شاهدم که همه اشخاص و شرکتها و سازمانهای طلبکار بدنبال وصول مطالبات خودند. صورت حساب میدن، صورت مغایرت مالی میگیرن و.. تا اینکه تا جای ممکن حساب کتابهاشونو صاف کنند. نیز میدونید که در بسیاری از شرکتها سال مالیشان ۲۹ اسفند است یا مثلاْ کتابفروشیها و کلاْ جاهایی که انبار کالا و اقلام دارن، انبارگردانی میکنن. خلاصه من که شاهد این جنب و جوش ها هستم و شاید شما هم. دیروز در اثنای کاری به جلسه ای دعوت شدم که اتفاقا موضوعش همین تسویه حساب بود.

بگذرم، یک لحظه با خود گفتم کاش منم یه حساب و کتابی بکنم البته از بدهی هام، البته نه از اموال و دارایی هام (که ندارم) بل از آنچه به عنوان یه انسان در این یک سال انجام دادم یا انجام ندادم. کاش بتونم که حتی اگه شده نیم ساعت را بذارم برای این کار. خدا کنه که بتونم.

اما هنوز که دیر نشده و تا وقت فوت نشده یه کارمو بکنم و از همه دوستان و سروران خودم بخوام تا اگه بدی و جفایی از من دیدن بر من ببخشایند. و یا اگه حسابی و قرضی پیششون دارم بگن تا پرداخت کنم . آره همون حسابهای غیر مالی را میگم. اگر بدزبانی کردم اگر کردار و رفتار ناشایستی داشتم اگر در حقتان کوتاهی کردم و اگر ...

نکته آخر رو هم ناگفته نذارم که من بیچاره به حساب و کتاب بین خود و خدا امیدوارم نه که قرضی ندارم که دارم خیلی هم زیاد. اما این اطمینان و اعتماد را هم دارم که لطف و کرم او از همه کاستی های من بیشتر است. خیلی بیشتر . خیلی خیلی بیشتر از اون مقداری که فکرشو میکنم.  

کی می‌خواهیم منطقی شویم؟

برای پاسخ به پرسش فوق، بدون هیچ  مقدمه‌ای چند نکته زیر را مورد توجه قرار می‌دهیم.

1.      گویند منطق قانون صحیح فکر کردن است، یعنی قواعد و قوانین منطقی به منزله یک مقیاس و معیارِ سنجش است به تعبیر دیگر منطق را بسان ابزاری می‌دانند از نوع قاعده و قانون که مراعات کردن و بکار بردن آن، ذهن را از خطا مصون می‌دارد. (مطهری، کلیات علوم اسلامی، منطق و فلسفه، ص22)

2.      یکی از راه‌های مصونیت از خطا قیاس است و قیاس، نوعی تفکر و سیر ذهن از معلوم به مجهول برای تبدیل آن به معلوم است. یکی از معروف‌ترین مثال‌های قیاس مثل زیر است. آهن فلز است / هر فلزی در حرارت منبسط می‌شود  / پس آهن در حرارت منبسط می‌شود. (همان، ص80)

3.      یک تعریف دیگر، منطقی بودن را در این می‌داند که آدمی دو باور متناقض نداشته باشد به تعبیر دیگر عدم تناقض در باورهایمان یعنی منطقی بودن. مثال زیر تعریف فوق را روشن می‌کند، فرض کنیم کسی، از طرفی معتقد باشد که در جهان اصول اخلاقی جهان شمول نداریم، و همو از طرف دیگر معتقد باشد که بایستی به ارزش‌های یکدیگر احترام گذاریم. این مثال می‌گوید که این دو باور متناقضند. زیرا که به نظر می‌رسد شرط احترام به ارزشهای یکدیگر داشتن اصول مشترک است. (گنسلر، درآمدی جدید به فلسفه اخلاق، ص 164)

4.      مگر نه اینکه: امام خمینی انسان است  / و هر انسانی جایز‌الخطاست  / پس امام خمینی جایز‌الخطاست. و مگر این قاعده برای همه انسان‌های غیر معصوم مصداق ندارد؟ که اگر دارد پس چرا وقتی کس یا کسانی خطایی از ایشان را گوشزد می‌کنند و به دنبال توجه و توجیه آن برمی‌آیند، زمین را به آسمان می‌دوزیم و حنجره از خودمان و از قایل به این عقیده ، پاره می‌کنیم . مگر حرف منطقی زدن، زدن و بستن و کشتن دارد؟

5.      بر اساس قاعده دیگر چطور می‌شود از طرفی قایل به عدم عصمت افراد باشیم و از طرفی سوال و انتقاد و مطالبه پاسخگویی را، برابر با توهین به مقدسات قلمداد کنیم. مگر نه اینکه غیر معصوم، مقدس نیست.

6.      راقم این سطور (بی تعصب به درست دانستن یا ندانستن این مطلب از سوی خواننده محترم) بی‌توجهی امام خمینی در ضرورت کنترل جمعیت و فرمان به بچه‌دار شدنِ ایرانیان را یک خطا دانسته یا در بحث انتخابات گذشته، اعلام صحت انتخابات توسط مقام رهبری، پیش از بررسی‌های مصرح در قانون را نیز خطای ایشان می‌شمرد.

۷.      فقط یک نکته می‌ماند و آن اینکه هیچ کس مجاز نیست که تهمت و توهین و بی‌ادبی کند چه مردمی که مخالف و منتقدند چه حکومت‌گران. تهمت و توهین و بی‌ادبی شایسته انسان و انسانیت نیست. اگر با رئیس جمهور یا رهبری مخالفیم یا بر ایشان انتقاد داریم و یا اگر ایشان با بخشی از مردمشان مخالفند و از ایشان انتقاد دارند هیچ طرف نبایستی به تهمت و توهین و بی‌ادبی روی آورند.