چرا باید نسبت به اخلاق در جهادمان حساس باشیم
با دو خاطره از سالهای ۸۲ و ۸۳ از دو گردهمایی منظورم را عرض میکنم.
معاون فرهنگی یکی از جهاد های شمال غرب درد دل میکرد و از من مشورت می خواست. او می گفت: بی خودی به ما گیر می دهند. حتی به حدی رسیده که میگویند بخاطر اینکه به خریداران کتاب یک نایلون می دهید، هزینه های فروشگاه کتابتان زیاد شده..... هر چه ما می گفتیم.... اما طرف ما، حرف خودش را میزد....
من به او گفتم برو خدمت آقای دکتر منتظری و بدون اینکه بزرگ نمایی کنی، صمیمانه همین مطالب را بگو و کسب راهنمایی کن...
یکبار دیگر معاون فرهنگی یکی از جهادهای اصفهان میگفت که: چندی است رئیسمان بدون دلیل با من در افتاده است....
استنباطم از حرفهایش جوری بود، که به او گفتم شاید او شما را معاون خوبی نمی داند یا اصلا دوست ندارد که شما معاونش باشی... و بدون معطلی عرض کردم، توصیه میکنم شما بزرگوارانه از کنار قضیه بگذرید و بگذارید ایشان کس دیگری را که می پسندد انتخاب کند.
آری، گویا اصل اشکال در این است که ما یواش یواش داریم توان ارتباط صادقانه و صمیمانه و صریح را از دست می دهیم.
نیز سالهایی است که در جهاد خودمان چیز هایی را می شنوم و کار هایی را میبینم که زیبنده جهادی بودنمان نیست. باشد تا پست هایی دیگر.