چرا باید نسبت به اخلاق در جهادمان حساس باشیم

با دو خاطره از سالهای ۸۲ و ۸۳ از دو گردهمایی منظورم را عرض میکنم. 
معاون فرهنگی یکی از جهاد های شمال غرب درد دل میکرد و از من مشورت می خواست. او می گفت:  بی خودی به ما گیر می دهند. حتی به حدی رسیده که میگویند بخاطر اینکه به خریداران کتاب یک نایلون می دهید، هزینه های فروشگاه کتابتان زیاد شده..... هر چه ما می گفتیم.... اما طرف ما، حرف  خودش را میزد....  
من به او گفتم برو خدمت آقای دکتر منتظری و بدون اینکه بزرگ نمایی کنی، صمیمانه همین مطالب را بگو و کسب راهنمایی کن...
 یکبار دیگر معاون فرهنگی یکی از جهادهای اصفهان میگفت که: چندی است رئیسمان بدون دلیل با من در افتاده است....
استنباطم از حرفهایش جوری بود، که به او گفتم شاید او شما را معاون خوبی نمی داند یا اصلا دوست ندارد که شما معاونش باشی... و بدون معطلی عرض کردم، توصیه میکنم شما بزرگوارانه از کنار قضیه بگذرید و بگذارید ایشان کس دیگری را که می پسندد انتخاب کند.

آری، گویا اصل اشکال در این است که ما یواش یواش داریم توان ارتباط صادقانه و صمیمانه و صریح را از دست می دهیم.
نیز سالهایی است که در جهاد خودمان چیز هایی را می شنوم و کار هایی را میبینم که زیبنده جهادی بودنمان نیست. باشد تا پست هایی دیگر.    

صفت جهادیون (3)

غیر از "اخلاق دینی" و "اخلاق عضویت و کار و مدیریت" در جهاد، نوعی دیگر از اخلاق (خلق و خو) در میان اعضاء جهاد وجود داشت و امروزه کم و بیش نیز وجود دارد. اخلاقی که بالاتر از مرحله اخلاقی بودن است. ایثار، اخلاص و بی ریایی. 
اینان در انجام کار مثبت و مفید و لازم برای جهاد بی سر و صدا، سبقت می جستند. خود را نمی دیدند و شانی را برای خود قایل نمی شدند. همه جاهای لازم، (حتی بی آنکه فراخوان شوند) حضور داشتند. کار کوچک و بزرگ برایشان تفاوتی نداشت. اتفاقا از کارهای به ظاهر کوچکتر استقبال بیشتری می کردند، سر میزی را میگرفتند، کاغذی را بر تابلویی نصب می کردند و... 

اجازه دهید تا یکی از همین ها را در جهاد خودمان معرفی کنم. او کسی است که قریب ۱۰ سال را شبانه روزی در زیر زمین کفایی کار می کرد، این حرف میدانید که چه معنایی دارد یعنی که او ۳۰ سال خدمتش را سالهاست که تمام کرده است. اما همچنان در گوشه ای، در کار و تلاش است، بی کلام و بی توقعی.
اینها معلمان مایند، اما چه حیف که بعضی وقتها ما درس آموزی را یادمان رفته و یا نمی خواهیم. 
البته در میان نسل های دوم و سوم و چهارم جهاد نیز تک و توکی پیدا می شوند. بنگرید به رفتار و کردار جناب معینی مجتمع فنی، جناب نورزاد در گناباد، جناب الله وردی در فرهنگسرا و .... بقیه را شما مرور کنید یا اگه دلتان خواست ذکر کنید.         

آیا نساری این چنین نبود؟

یادتان هست، چندی پیش از فضیلت سادگی برایتان نوشتم. یادتان است که سادگی چیست؟ در آن پست نوشتم:
سادگی سبک ترین، شفاف ترین و کمیاب ترین فضیلت هاست. آدم ساده خیلی زیاد درباره خود از خود پرسش نمیکند، به دلیل آن که خود را همانطور که هست قبول دارد. آدم ساده نه خود را ستایش میکند و نه تحقیر.
سادگی: زندگی است بی جمله ها و بی دروغ ها، بی گزافه گویی، بی تکلف. سادگی خلاف دو رویی، پیچیدگی و پر مدعایی است، به همین دلیل است که ساده بودن بسیار دشوار است.
شفافیت در نگاه، پاکی در قلب، صمیمیت در گفتار، درستی در روح و رفتار، این ها همه اش از ساده بودن است.

واقعا جناب نساری که اکنون روح از بدنش به پرواز در آمده است، این چنین نبود؟ 

اخلاق در جهاد (2)

هفته گذشته که به موضوع اخلاق در جهاد فکر می کردم، همراه شده بود با گوش سپردن به اشعار مولوی آن هم با صدای دلنشین شهرام ناظری.
 سینه خواهم شرحه شرحه از فراق  /  تا بگویم شرح درد اشتیاق
 اشتیاق ما در جهاد، همان اخلاقیات مربوط به عضویت، کار و مدیریت در جهاد است. آری اخلاق مدیریتی و کاری جهادگران را شاید به توان صداقت و صراحت و صمیمت و صلابت و صبوری دانست.
صفت صداقت، صفت مشاع همه اعضاء جهاد است، و به تفاوت منش ها و روشها هر کدام از جهادی ها یک یا چند صفت دیگر را داشته و طرفه آنکه، برخی از دوره ها این صفات به عنوان مکمل عمل می کردند.

اگر بخواهیم به سه رئیس جهاد یک صفت بدهیم، شاید بیراه نباشد که دکتر طیبی را با صلابتش بدانیم و دکتر منتظری را الگوی صمیمت و مهندس رحمتی را مدیر صبور جهاد بنامیم.در هر حال،
  هر کس کو دور ماند از اصل خویش  /  باز جوید روزگار وصل خویش
به هیچ وجه نمی خواهم از جدایی ها شکایت کنم، که اگر خوب بنگریم، در نسل های بعدی نیز، حتی در همین جهاد خودمان، می توانیم به راحتی از میان این همه خوبان، نمونه هایی را معرفی کنیم شما صداقت مهندس کلایی را ببینید، صمیمیت جناب قاسمیان را مرور کنید و صراحت دکتر هدایتی را و....

منظور از توجه به اخلاق در جهاد (1)

از تاخیر یکروزه عذر خواهم.
اما همانطور که در چند پست قبل، قول دادم، امروز منظورم را از توجه به اخلاق در جهاد، به عرض می رسانم. منظور تویی تو، کعبه و بتخانه بهانه: جهاد گران بویژه جهادگران اولیه و خالص، اخلاق دینی تعریف شده ای برای خود داشتند، ملاک کار رضای خدا، و مسیر آن تنها خدمت به مردم بود، به همین خاطر کمتر غره میرفتند، کمتر بزرگ نمایی میکردند، و شاید بتوان گفت اصلا کار به خودفریبی و دیگرفریبی نمی رسید.
ضمنا تا جایی که  ممکن باشد برای هر مورد تلاش می کنم از میان افرادی که می شناسم یک شاهد مثال بیاورم تا هم اینکه بحث عینی شود و هم الگو هایمان را در جهاد بازشناسانیم. بنظرم آقای فرهمند نمونه خوبی برای این مورد باشند. 

حد خوبی

دیروز دوست و همکار خوبمان را، جناب آقای نساری، که چندی است از جهاد دانشگاهی مشهد رفته اند، را در بیمارستان رضوی ملاقات کردم. حتما دوستان می دانند که پزشکان، بیماری ایشان را سرطان خون تشخیص داده اند. قبل از اینکه بگویم او چه گفت، از خداوندی که مهرش به تمام عالمیان گسترده است میخواهیم ـ اگر نه بخاطر خواهش ما ـ که به واسطه امام رئوف و مهربان، حضرت رضا (ع) او را هر چه زودتر به زندگی طبیعی بازگرداند.
با او  از ابتدای ورودش به جهاد آشنا شدم او را به خوبی و پاکی میشناختم. همیشه در خلوت و جلوت از صفات نیک و کاردانی اش می گفتم و همین روزها که خبر مریضی اش را شنیدم با دوستان جهاد ذکری از شایستگی هایش کردیم. القصه در این دیدار کوتاه او چیزی بمن گفت که براستی حکایت از صداقتش میکرد. او آنقدر زلال بود که فکر میکرد بایستی از کسی .... کند و البته از همه جهاد گران خیلی خیلی تشکر داشت.
بی تعارف خوب که فکر می کنم او را به چندین درجه خوب تر از خیلی ها از جمله خودم می بینم. من خود، حتی نیمی از صداقت و پاکی او را ندارم.   

زین پس

سلامی گرم به مخاطبان فهیم، خوانندگان وبلاگم، آنانی که مدام پیگیر مطالبم هستند و بویژه آنانی که مرحمت نموده مرا راهنمایی کرده و یا از حضورشان مرا مطلع میکنند.

به دلایلی که البته بیشتر آن به خاطر شماست زین پس تنها شنبه ها مطلب تقدیم خواهم کرد، مگر استثنائاتی.
کلمه آخر اینکه چشم براه علامت حضورتان هستم.