رهبرانی اخلاقی ، حاکمانی اخلاقی

امروز موسوی از قامت یک کاندیدای ریاست جمهوری خارج شده و به رهبر جنبش سبز اصلاحی ایران تبدیل شده است. او مسئولیتش خیلی سخت تر از گذشته شده است. او نمی تواند و نباید خطا کند. او باید از صداقت و شجاعت و درایتش کمک بگیرد و با کمترین خطا، مردم خوب و فهیم و مصمم ایران را از رنج بی عدالتی و فقدان آزادی و در یک کلام از غم بی اخلاقی عده ای از حاکمان رهایی دهد.
یکی از کارهایی که می تواند موسوی را در استراتزی و برنامه ها یاری دهد، تشکیل شورایی بنام «شورای رهبری جنبش » است. اعضاء این شورا خیلی ها میتوانند باشند. پیشنهاد حضور موسوی و خاتمی وکروبی در این شورا بدیهی می نماید، اما به نظر می رسد اضافه کردن خانم دکتر ابتکار و آقای دکتر معین می تواند جمع را کامل تر و جامع تر کند.
اجرای این مدل البته در سطح حاکمیت نیز حکومت را اخلاقی تر می کند.      

پنج زن و انتخاب موسوي

1- مادر 82 ساله‌ام تا حدود زيادي از حركت افتاده است؛ نيز تا حدي كلام ايشان نامفهوم شده است.
ايشان هفته قبل از 22 خرداد گفتند جمعه ديگر بيا و مرا ببر تا رأي دهم. ايشان حدود دو هفته قبل از آن با كلامي نه چندان رسا، همراه با ايما و اشاره گفته بودند كه موسوي انسان پاكي است...
عصر روز انتخابات تلفنم زنگ خورد، آن طرف خط مادرم بود:
مي‌آيي مرا ببري رأي دهم؟ گفتم حتماً. من در ستاد استان بودم؛ از همانجا سريعاً هماهنگي كردم تا صالح و سبحان مرا همراهي كنند تا بتوانيم ايشان را به يكي از محل‌هاي رأي‌گيري ببريم. در مدرسه ... من و سبحان پياده شديم و دست ايشان را گرفته و تا پاي پله‌ها برديم و در ميانه صف خانم‌ها ايستاده و آن‌گاه صندلي‌اي از محل رأي‌گيري آورده تا بنشينند. از رئيس شعبه، كه نظاره‌گر ماجرا بود، خواهش كرديم اگر ممكن است برگه‌اي را تحويل نمايد. او با لطف پذيرفت. به وقت نوشتن «نام زيباي موسوي» چند تا از خانم‌هاي نزديك ايشان نگاهشان را به برگه دوخته بودند و يكي دو نفر كه دورتر بودند از آنان پرسيدند حاج خانم چه كسي را نوشتند؟
وقتي گفتند موسوي، آن چند نفر لبخند رضايت‌بخشي زده و دو نفر از آنان گفتند الهي فداي حاج خانم بشيم. پسر كوچكم سبحان آن را به صندوق انداخت و پسر بزرگم صالح دست مادربزرگش را گرفت و من صندلي را به محل رأي‌گيري برگرداندم. از ميان صف آقايان يكي گفت ممكن است بگوييد حاج خانم به چه كسي رأي داد؟ گفتم به جناب موسوي. او هم با لبخند گفت خدايا، حاج خانم را حفظ كن...
2- مادرخانمم هفته قبل منزل ما بودند، سر سفره ناهار خانمم گفت آقاي ابطحي (كه داماد جناب آيت‌الله موسوي‌نژاد، هم‌محلي ايشان، است) هم بازداشت شده است. مادرخانمم گفتند مگر چي گفته؟ خانمم گفت او در وبلاگش نوشته به جاي كلاه، گوني به سرمان گذاشتند. بلافاصله مادرخانمم با لحني ساده و پرتعجب گفتند: وا، گفته كه گفته؛ حرف بدي نزده، مگر در اين حد هم آزادي نيست...؟
3- سركار خانم دكتر ابتكار در يكي از پست‌هاي اخيرشان با نوشتن مطالبي آورده‌اند بايد از مديريت مادرانه الگو گرفت و جامعه را بدون جانب‌داري مديريت كرد.
4- سركار خانم دكتر موصوصي، خانم جناب حجاريان، جانباز اصلاحات، در اولين مصاحبه‌اش درباره همسرش آن‌قدر دردمندانه صحبت كرده بودند كه آدم‌هايي ساده‌لوح، همچون من، فكر مي‌كردند آن‌قدر وجدان‌ها در جامعه بيدار است كه فرداي آن روز، او را آزاد كنند. اما امروز بايد گفت اگر وجدان بیداری وجود مي‌داشت او را با شرايطي كه دارد، دستگير و روانه زندان نمي‌كردند.
5- سركار خانم زهرا مداح، در بهشت رضاي مشهد، ضجه مي‌زد و مي‌گفت مرا در قبر حميد بگذاريد و خاك روي من بريزيد؛ نمي‌خواهم بدون حميد زنده بمانم. او همراه با همسر و فرزندش از روزهايي قبل از فعاليت رسمي ستاد مهندس موسوي به عنوان «هر شهروند، يك ستاد» مخلصانه فعاليت مي‌كردند. حميد مداح همسر اين خانم، پس از انتخابات، يك هفته بازداشت بود و پس از 12 روز از آزادي‌اش به رحمت خدا رفت.

ناامیدی و امید واهی بمثابه دو سم مهلک

این روزها برخی به روند اعتراضات میر حسینی ها و پیگیری های بعدی آنان ناامیدانه می نگرند. و برخی تا پیش از این و چه بسا به نتایج بعد از این مرحله امید واهی دارند. به نظر اینجانب آنان که ناامیدند یا واقعا به زندگی نا امیدند که این روحیه بس خطرناک است یا از سر بی حوصلگی نمی خواهند تمرین استقامت کنند. و آنان که امید واهی دارند نیز از سر بی صبری که این روحیه ره به جایی نخواهد برد یا از سر سرخوشی فقط دوست دارند یک کاری بشود.
در این قضیه (میر حسین) چه کنیم که در دام ناامیدی و امیدهای واهی نیفتیم؟ بنظر می رسد اگر تامل کنیم می توانیم به تصمیمی شایسته برسیم. مثلا تصمیم بگیریم که نه یک قدم از کاندیدای خوبمان عقب بیفتیم نه یک قدم پیش بگذاریم. بلکه همگام و همپای او صبورانه این راه پر سنگلاخ را امیدوارانه طی کنیم. چرا که مفروض ما این است که تصمیمات او از مجرای عقل جمعی گذر می کند و معدلی است از پتانسیل عقل روشنفکران روشن ضمیر ایران زمین.
میر حسین عزیز ما در بیانیه نهم خود چنین میگوید: تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.   

قانون کف اخلاق است نه سقف اخلاق

این روزها همه از قانون صحبت میکنند. از رهبری نظام گرفته تا شورای نگهبان تا دست اندر کاران  انتخابات مساله دار ایران. و حتی مراجع بزرگوار از قانونی عمل کردن همه میگویند. و کیست که نداند که مراد همه اینهایی که از قانون میگویند یکی نیست. لابد یکی قانون را بر طبق تشخیص خود تفسیر میکند و یکی دیگر بر طبق منافع خود و گروه خود، و دیگری با امیدواری به قانون بعنوان برون رفت این گرفتاریها نظر میکند. با این حال حتما همه میدانند که قانون، زاده اصلی  بنام اخلاق است. ما برای اینکه اخلاقی شویم و جامعه ای اخلاقی داشته باشیم چیزهایی را به عنوان قانون مینویسیم، و همه بزرگان میدانند که قانون کف اخلاق است. یعنی کسی که به قانون عمل میکند تازه حداقلی از اخلاق را رعایت کرده است.
حال امروز زمانی است که میتوان افسوس خورد که چرا رهبران جامعه ما غافل از توجه شایسته به مقوله اخلاق، به این حداقل ها (قانون) راضی و خشنودند. آری در مقوله ای مثل انتخابات فلسفه حکومت منزه کردن فرایندها و رویه ها از تقلب و تخلف است. و وظیفه حاکمان بی طرفی به جانب کاندیداهاست. که اگر این چنین نکرد و به اخلاق و اخلاقیات بویژه آن جنبه اجتماعی آن بی توجه بود این گرفتاری ها بصورت طبیعی بوجود می آید.
امروز ما منتظر فرهیختگان خود هستیم تا تحلیل اخلاقی کنند که چرا این نظام به این مرحله رسیده است؟ و چرا بجای توجه عمیق به اصول اخلاقی و مادر دانستن آنها، به قانون، آن هم احتمالا اگر بر برداشت و تشخیص  ما منطبق باشد راضی میشویم.

ما منتظر عالمان خود خواهیم بود، ما منتظر نقد و تحلیل اخلاقی استاد ملکیان از صحنه جدید سیاسی اجتماعی این روزها خواهیم بود. و همزمان، همپای کاندیدای خوبمان، کاندیدای خوبان، کوششهای فرهنگی سیاسی و اجتماعی خود را ادامه میدهیم تا این صحنه، از بدیها پاک شود و زلال در مقابل ایرانیان خوب و نجیب دیدنی شود.