گفتگویی درباره رهبری

1.      این روزها، اینجا و آنجا میخوانیم که علمایی از مشهد و قم و تهران نامه نوشتند و درباره مبحث رهبری درخواست جلسه فوق العاده کرده اند. همین دیشب شنیدم که جمعی از اساتید دانشگاهها نیز همین مضمون را یادآور شده اند. و بخاطر مصالحی نخواسته اند که نامشان منتشر شود.
2.      یک اصل طلایی اخلاق میگوید: فقط چیزی را بخواهید یا عمل کنید، به نحوی که آن چیز قابلیت رویه شدن و قانون شدن را داشته باشد. و به تعبیر معروفش: آنچه بر خود می پسندی بر دیگران بپسند.
3.      حدود سه هفته قبل در مجلس عروسی ای شرکت داشتم، در کنار یکی از اقوامی که سخت طرفدار احمدی نژاد است نشسته بودم. ایشان بی مقدمه شروع کردند چه خبر؟ این چه اوضاعی است در مملکت؟ چرا وضعیت به اینجا رسیده؟ و... سپس انتقاداتی به جناب هاشمی و اصلاح طلبان وارد دانستند. و من در پاسخ سعی کردم بجای آسمان و ریسمان بافتن، کاملا عینی و زمینی بحث کنم. از ایشان دو سوال کردم اگر در منزل شما اختلافی پیش آید چه میکنید؟ و برای تامین و تضمین اقتصاد خانواده چه رویکردی را اتخاذ می کنید؟ ایشان نکاتی را گفتند و من مثالهایی از زندگی خودشان را به ایشان یادآور شدم....
4.      به اینجای بحث که رسیدیم، ایشان انگار که یک جورهایی قانع شده اند، گفتند: با این وضع چه باید کرد؟ وضعیت رهبری چه می شود؟ من در پاسخ عرض کردم کاش رهبری محترم حداقل یکی دو موضع را اتخاذ نمی فرمودند و بعد، با یادآوری ابتکاری که ایشان پس از رهبری در صدور احکام مدت دار بخرج دادند، گفتم اگر فرض کنیم در قانون برای تصدی مقام رهبری هم مدتی مثلا ده ساله تعیین می شد و حتی آنرا قابل تمدید می دانستند، به نظر می رسد بهتر بود. و بعد تاکید کردم اگر به این پیشنهاد نه فقط «این زمانی» که «آینده نگرانه» نگاه کنیم قضاوتمان تفاوت خواهد کرد. جالب است که دهان روزه عرض کنم که ایشان در پاسخ گفتند البته این هم حرف بدی نیست.

5.      آری اگر احساساتی نباشیم و اگر بخواهیم به اصل طلایی پیش گفته تمسک بجوییم به نظر میرسد طرح مدت دار بودن مقام رهبری، هم برای امروزمان و هم برای فردایمان بهتر است. علاوه بر این، اشکالی هم برای انتشار اسمهایمان پیش نخواهد آمد.      

بیچاره جوانان وطن

دیشب در لابلای مطالعه کتابی برخی از صحنه ها و حرفهای برنامه شوک را از تلویزیون دنبال میکردم. یکی از افسران راهنمایی و رانندگی یکی از عوامل حادثه ساز را این چنین گزارش میداد:سه جوان که از قرص های روان گردان استفاده کرده بودند سوار بر ماشین بودند و در حال رانندگی.
یکی از آنها در همان حال که ماشین در حرکت بوده، گفته برم از این دکه روبرو یک پاکت سیگار بخرم غافل از موقعیتش، چند کیلومتر بالاتر رفیقش گفته بذار برم ببینم چرا نیامد، متاسفانه دومی هم در همان حال به گمان خودش پیاده میشود. خلاصه اینکه هر دو بدین ترتیب کشته میشوند. و خود آقای راننده هم چند کیلومتر جلوتر با ماشینی دیگر تصادف می کند، و بعد از هوشیاری می گوید که ماجرا چه بوده است.
جوانی دیگر در عرصه ای دیگر .... بدون اینکه قصد قضاوت یک طرفه داشته باشم و بخواهم به تحلیل رو بنایی اینگونه ماجراها بپردازم به سراغ جوانانی دیگر میرویم. جوانانی فکور  جوانانی با غیرت و ... 
آری جوانانی دیگر را سراغ داریم که بر اثر ورود به عرصه سیاست چند ستاره می شوند و از تحصیل محروم میگردند و جوانانی دیگر به خاطر دوست داشتن یک کاندیدا از تیم ملی محروم میشوند.
نیز جوانانی دیگر بخاطر دفاع از آراءشان زندان میشوند و پس از چند روز آزار و اذیت آزاد میگردند و برخی دیگر کشته میشوند و ما نمی دانیم بر سر آنانی که هنوز بازداشتند چه خواهد آمد؟
یکی از آنان دوست و همکار عزیزمان حسن زاده مدیر قلم است که از او خبری نداریم. اصلا معلوم نیست به چه عنوان و بهانه ای او را گرفته اند. الهی من لی (لنا) غیرک اسئله کشف ضری (ضرنا) و نظر فی امری (امرنا)

امید بمثابه یک فضیلت

با خود می گفتم آیا آنانی که به نتایج انتخابات اخیر و قاعدتا با اعلام ریاست جمهوری آقای دکتر احمدی نژاد مخالف و معترضند، در روز تنفیذ  حاضر خواهند شد؟ و چون خبری رسمی و دقیق وجود نداشت این سوال تا ظهر روز 12 مرداد همراهم بود. قبل از ظهر دل تو دلم نبود، نکند اینها شرکت کرده باشند. راستش دل نگرانی ام از موسوی و کروبی نبود و با دلایلی دیگر از هاشمی هم نبود، دلواپس خاتمی بودم که نکند شرکت کند. و این دلواپسی نه بخاطر توجه به یک امر سیاسی بلکه بخاطر امری مهمتر از سیاست.
اخلاق مهمتر از سیاست است، چرا که از منظر ما سیاست وقتی سیاست است که در خدمت اخلاق و فضیلت باشد. یکی از مهمترین عناصری که در اخلاقی شدن اجتماع نقش دارد «امید» است.
آری امروز ایرانیان چشم به رهبران خود دوخته است آنانی که در این دنیای وانفسا به تکیه گاه و نقطه ی امید بسیاری از مردم تبدیل شده اند. که اگر خطا می کردند موجبات ناامیدی مردم بی پناه را فراهم می آوردند و از منظری که به آن می نگرم این گناهی نا بخشودنی است. چرا که اگر خوب بنگری ناامیدی سر منشاء بسیاری از خطاها و گناهان خواهد شد.
آنان (رهبران جنبش سبز) نرفتند چون خواستند که اخلاقی عمل کنند.

نه می توان از ملکیان گذشت نه از موسوی

میدانم بازدیدکنندگان این وبلاگ مطالب زیر را خوانده‌اند. اما روا نمیدانم که از ملکیان بگذرم. استاد در دوره انتخابات دلایلی را برای رای دادن به موسوی فرمودند از جمله اینکه: علت العلل همه مشکلات اجتماعی ما،نابسامانی اخلاقی نهاد سیاست است، انچه در جامعه ما بیداد می کند بی اخلاقی است و به سبب جایگاه قدرتمند و نافذ نهاد سیاست، این مشکل در سایر نهادهای اجتماعی دیگر شتاب یافته است. در این نهاد، به جای صداقت تزویر و فریبکاری، به جای مدارا و بردباری خشونت و تندی، به جای عقلانیت و استدلال گرایی غوغاسالاری و هیاهوگری، به جای واقع بینی توهم زدگی، به جای مسئولیت پذیری و اعتراف به خطای خود عقل کل جلوه دادن و مشکلات را ناشی از کارشکنی دشمنان قلمداد کردن، به جای سعه صدر تنگ نظری، به جای اعتدال افراط و تفریط، به جای دور اندیشی نزدیک بینی، به جای حرمت نهادن به آگاهان و نیک خواهان بی ادبی و هتاکی به آنان، به جای وفای به عهد عهدشکنی، به جای بخشایشگری کین ورزی و کینه توزی، به جای خوش رویی ترش رویی، به جای انصاف تبعیض، به جای نقد پذیری خودشیفتگی و معصوم نمایی نشسته است.
بر اساس هیچ معیار و میزان اخلاقی و از منظر هیچ نظام اخلاقی، چه دینی و چه غیر دینی، اوضاع و احوالی که در نهاد سیاست ما برقرار است پذیرفتنی و قابل تصویب و تایید نیست و خطر خیزترین پیامد این بی اخلاقی سیاسی بی اعتمادی ملت به دولت است. بر این مبنا، آنچه، امروزه بیش از هر چیز دیگر و بیش از هر زمان دیگر، بدان نیازمندیم اخلاقی سازی عالم سیاست است و این کاری است که از انسانی اخلاقی همچون موسوی ساخته است.... 

نذر برای پیروزی موسوی

از ستاد مهندس میر حسین موسوی در مشهد به ستاد استان تماس می گیرند و با کمیته تبلیغات کار دارند.

- سلام علیکم بفرمایید، در خدمتم.
- اینجا حاج خانمی تشریف آوردند و می خواهند برای مهندس تبلیغات کنند. گوشی را به ایشان میدهم.
- سلام علیکم ، بفرمایید.
- مادر جان، نذری دارم، برای پیروزی آقای موسوی.
- چی نذر دارید مادر جان؟
- میخواهم کارتی را چاپ کنم که یک روی آن آیه الکرسی باشد و روی دیگرش عکس آقای موسوی.
- چشم مادر جان، لطفا بگید نظرتان چیست.
- به من بگید این کار چند خرج داره؟
- این بستگی به نذر شما داره، ۵ هزار تومان، ۱۰ هزار تومان، ۱۰۰ هزار تومان فرقی نداره، چون به میزان تکثیر  یا چاپ آن بستگی داره.
- باشه الان میگم.
- حاج خانم، من گوشی را میدم به خانم ... که از کمیته بانوان ستاد هستند، با ایشان صحبت کنید، هر چه قرار شد من در خدمتم.
- .......
بعد از ظهر همان روز به مسئول تبلیغات محیطی موضوع را منتقل کردم.

دو روز بعد، این کارت از زیر چاپ خارج شد.