فلسفه اخلاق دیگه چیه؟!

برای گذراندن دروس ترم اول رشته تحصیلی‌ام، «فلسفه اخلاق»، به تهران رفته بودم. با جناب ... که مسئولیت یکی از معاونت‌های جهاد دانشگاهی را به عهده داشت مواجه شدم. حال و احوالی کردیم و سپس ایشان پرسیدند: چه خبر؟ چه می‌کنی؟
عرض کردم برای کلاس‌هایم آمده‌ام.
- مبارک باشد! چه می‌خوانی؟
- فلسفه اخلاق.
با حالتی میان تعجب و تمسخر فرمودند: فلسفه اخلاق دیگه چیه؟! (یعنی که این رشته‌ها به چه درد می‌خوره؟)
من ناخودآگاه نیمه‌شوکه شدم و عرض کردم آن‌قدرها هم که تصور میشه کم‌فایده و غیرضروری نیست!
ایشان فرمودند بسیار خوب؛ ان‌شاءالله موفق باشی.

ناگفته نماند که هم ایشان، دو سال بعد، درست یک روز مانده به دفاع پایان‌نامه‌ام همدلانه و مسئولانه، دو توصیه کاملاً کاربردی به من داشتند:
۱. خیلی مواظب باش که وقت دفاع را در مقدمه نگذرانی. (همان دردی که گویا اکثر دانشجویان دچارش می‌شوند.)
۲. محکم و قوی و از موضع یک فرد کاملاً آگاه به موضوع، مسائل را بیان کن.
این دو توصیه برای من بسیار بسیار مفید فایده افتاد.

اکنون با گذاشتن این پست قصد آن کردم که موضوعی با همین عنوان به موضوعات وبلاگ اضافه کنم و هر از گاهی بنویسم درباره چیستی و چرایی فلسفه اخلاق.

دوستی

روزنامه شرق در شماره 959 / دوشنبه 20 اردی‌بهشت 89 مطلبی را از استاد ملكیان با عنوان كاهش مشكلات اجتماعی با فهم معانی دوستی به چاپ رساند. اما از آنجا كه بنده نتوانستم جمع بندی درستی از آن بدست آورم فقط به طرح سه نوع از دوستی‌ها اشاره می‌كنم:

استاد می‌فرمایند دوستی پدیده‌ای است كه هم در درون انسان‌ها می‌گذرد و هم مفهومی است كه مصداق آن در ارتباط بین انسانها وقوع پیدا می‌كند. اما دوستی‌ها چند نوعند:

یك نوع از آن دوستی‌هایی است كه حول محور شراكت و اشتراك منافع دور می‌زند. مثل اشتراك منافعی كه در مطلوب‌های اجتماعی وجود دارند. مطلوب‌های اجتماعی خود به دو دسته‌اند گاهی این مطلوب‌ها برای همه بوجود می‌آیند مثل نظم و امنیت، رفاه و عدالت و آزادی و گاهی مطلوب‌هایی هستند كه آنها را مطلوبهای اجتماعی فردی می‌نامیم مانند ثروت، قدرت، جاه و مقام، حیثیت اجتماعی یا شهرت و محبوبیت. این دسته از مطلوبهای اجتماعی را معمولا افراد، بیشتر برای خودشان می‌خواهند.

ما انسانها برای رسیدن به یكی از این مطلوبهای اجتماعی، چه فردی و چه جمعی نیاز به اجتماع داریم، چرا كه ما در اینجا با دیگری مشترك المنافع می‌شویم.

نوع دیگر دوستی كه به موانست تعبیر شده است. اگر در كسی همدلی و همدردی با هم جمع شود ما به كسی كه این دو حس را دارد می‌گوییم دوست. استاد ملكیان می‌افزایند همدلی یعنی وقتی كه بتوانم خودم را در پوست دیگری فرو ببرم و از همان دریچه‌ی باورهای او به جهان نگاه كنم و احساسات، عواطف و خواسته‌های خود را مانند او شكل دهم. اما همدردی این است كه از آنچه دیگری از آن درد و رنج می‌برد، من هم درد و رنج ببرم. آن وقت من به میزانی كه با دیگری همدلی و همدردی دارم، دوست او هستم.

اما معنای سوم دوستی را استاد، نیكخواهی برشمرده‌اند، به این معنا كه ما انسانها گاهی قدرت این را نداریم كه خودمان را در پوست اشخاص دیگر ببریم اما در عین حال نیكخواه آنها هستیم و اگرچه تصویری از وضعیت آنها نداریم اما امیدواریم آنها به خیر و صلاح برسند...

پس از چندي تعطيلي

داشتم از خوبي‌هاي مادر مي‌نوشتم كه ناگهان در نوزدهمين روز درگذشت مادرم، برادرم جليل آقا در 56 سالگي دار فاني را وداع گفت. اولين تماس كه گرفته شد حكايت از بيهوشي ايشان مي‌نمود، تا خود را به بيمارستان رسانديم خبر چيز ديگر شد، چرا كه بر اساس اظهارت پزشك اورژانس در واقع او ايست قلبي كرده بود. و ديگر هيچ. حضور در آن لحظات سخت اما اكنون تصور ماجرا براي خواننده سخت نيست خواننده مي‌تواند به تصوير بكشد كه در آن صحنه يكي به شدت مي‌گريد و يكي شوكه در كوشه‌اي كز كرده است و يكي به سر و صورت مي‌زند. خودِ من در گذر 47 سال اين اولين تجربه‌ام بود كه در عرض 20 روز پر كشيدن دو عزيز از يك خانواده را شاهد بودم. اما چه بايد گفت و چه بايد كرد. سعي مي‌كردم كه بر خود مسلط شوم و وظيفه دلداري ديگران را، تك پسرش را، دخترانش را، به عهده بگيرم، خواهرانم را، اما با اين وجود خودم هم كم مي‌آوردم و طاقتم تمام مي‍شد و ناگاه مي‌زدم زير گريه. در هر حال امور بايد معين و مرتب مي‌شد. انتقال جنازه به سردخانه، مراجعه به پزشكي قانوني، تجمع در خانه مرحوم، جمع شدن بزرگ‌ترهاي دو خانواده، مشورت براي تشريفات تغسيل و تكفين و تدفين، و انتظار بازگشت داماد ايشان به مشهد كه اتفاقاً براي شركت در مراسم ترحيم خواهر زاده‌اش كه در كرمان بود، و نيز بازگشت دو تن از برادران خانمِ برادرم كه در سفر بودند. و خبر كردن اقوام درجه اول، گرفتن مسجد و ......

آري اين بود كه نوشتن تعطيل گشت نيز در اين بين وقت سفر خانوادگي‌ام به مكه و مدينه سر رسيد. اكنون ده روزي است كه از چهلم مادرم و برادرم گذشته است. اين را نوشتم تا هم به خوانندگان عزيز وبلاگم دليل تاخير را گفته باشم و هم شايد همين نوشته شروع دوباره من شود.