باز خاتمی باز جامعه اخلاقی

گزیده‌ای از سخنان حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمدخاتمی در مراسم سالروز تولدش در خطاب به جوانان:

این تعبیر قرآن که "یا ایها الذین آمنو استجیبو الله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم" آیا ایمان عین زندگی است؟ خیر ایمان با همه اهمیتش زندگی نیست چون خطاب به همه مومنان است که ایمان دارند و می‌گوید با اینکه ایمان دارید خدا و رسول شما را به زندگی فرا می‌خوانند و لازم است آنان را اجابت کنید.

ایمان مقدمه و دروازه ورود به حیات و زندگی واقعی است. زندگی واقعی آن است كه با فلاح و رستگاری همراه باشد،  ایمان مقدمه فلاح است و باید اجابت کنیم دعوت پیامبران را برای فلاح و رستگاری.

البته این رستگاری متوجه زندگی این جهانی هم هست یعنی ایجاد زندگی و محیط زندگی که شایسته وجود انسان است یعنی فضای اخلاقی؛ فضایی که در آن انسان دارای حرمت و کرامت باشد فضایی که در آن آزادی‌ها برای انسان تامین شده باشد و فضایی که در آن دروغ و تهمت و جفا و ستم وجود نداشته باشد. زندگی كه بر اساس و محور عدالت برای همگان بچرخد این حیات، رستگاری این جهانی است که البته اگر انسان در این محیط قرار گرفت طبعا رستگاری آن محیطی هم برایش فراهم می‌شود.

زندگی واقعی اجتماعی از نظر ما که مسلمانیم بخصوص وجود جامعه اخلاقی است که متاسفانه ما الان شاهد آن نیستیم.

اخلاق یعنی در آن دروغ، زور و تهمت و تحقیر و ستم به دیگران نباشد. در آن کرامت انسان‌ها لکه‌دار نشود. برای زندگی انسان محدودیت ایجاد نشود. اگر هدف بعثت پیامبر تکمیل مکارم اخلاقی است طبیعتا چه از نظر فردی متخلق شدن به اخلاق الهی و انسانی یک شرط برای زندگی سعادت‌مندانه است و چه از نظر اجتماعی و اینکه جامعه نیز جامعه اخلاقی باشد و نیز ساز و کارهای حاکم بر جامعه ساز‌ و‌کارهای اخلاقی باشد.

عدالت (مفهومی است که) هم از هدف نهضت پیامبران است و هم، در ذیل و ظل اخلاق قرار دارد.  وجود زندگی عادلانه (به این است) که حق انسان‌ها در آن ادا شود و حق انسان‌ها پای‌مال نشود. آبرو ، حیثیت و آزادی انسان‌ها لطمه‌دار نشود. علاوه‌بر این‌ها اخلاق شرط مهم برای تحقق یک زندگی سعادتمندانه و رستگارانه است و مقدمه‌ای برای رستگاری جاوید نیز می‌باشد.

فلسفه اخلاق شامل چه مباحثی میشود؟

مباحث فلسفه اخلاق را در سه دسته زیر خلاصه کرده اند هر چند باور برخی این است که مطالب فلسفه اخلاق دو بخش بیشتر نیست.

1. اخلاق توصیفی: حوزه­ای از مطالعات اخلاقی است که فقط به بیان و توصیف اخلاق در نهادها، فرهنگ‌ها، ادیان، مسالک و مکتب‌های مختلف فلسفی می­پردازد. مثل اخلاق بودایی، اخلاقی کانتی، اخلاق اسلامی، اخلاق اسپینوزایی، اخلاق ژاپنی. در واقع در این گونه موارد، نظام اخلاقی‌ای را که یک تمدن، فرهنگ، دین، مذهب، قوم، ملت و جامعه دارند، توصیف می‌کنیم.
۲. اخلاق تحلیلی(فرا اخلاق): در این بخش درباره‌ی معنا و چیستی خوب و بد بحث می‌شود، این‌که خوب ذاتی چیست؟ خوب ابزاری کدام است؟ ما در این حوزه از مباحث اخلاقی، برای احکام اخلاقی دلیل می‌آوریم. باید برای این‌که می‌گوییم ادای امانت خوب است، دلیل اقامه کنیم و نهایتاً در خصوص وجودشناسی اخلاق بحث می‌کنیم، مثلاً می‌گوییم آیا واقعیت‌های اخلاقی در عالم وجود دارند، یا ما آن واقعیت را پدید می‌آوریم؟ یعنی سؤال می‌کنیم آیا واقعیت‌های اخلاقی وجود دارند و ما فقط آن‌ها را کشف می‌کنیم، یا اصلاً واقعیت اخلاقی‌ای وجود ندارد و ما خود چیزهایی را به وجود می‌آوریم و یا از راه قرارداد آن‌ها را جعل می‌کنیم.
۳. اخلاق هنجاری: این حوزه از مطالعات اخلاقی به ارایه‌ی یک نظام اخلاقی می‌پردازد و می‌گوید، خوبی این است، بدی این است، درست این است، نادرست این است و فضیلت این است، رذیلت این است. اخلاق هنجاری که به آن اخلاق دستوری یا اخلاق توصیه‌ای نیز می‌گویند، [1] در واقع در جستجوی ارائه یک نظام اخلاقی است آن هم به صورت ارائه اصول بسیار کلی. مثل اینکه بگوییم کار خوب و درست این است که نتایج مثبت آن ار نتایج منفی آن بیشتر باشد. یا بگوییم خوب و درست آن است که خدا فرمان دهد و بدی آن چیزی است که خداوند آن را نهی کرده باشد. اخلاق هنجاری خود دو مرتبه دارد که انشاء الله در پستی جداگانه به شرحش خواهیم پرداخت. 

برخی معتقدند وقتی ما درباره‌ی اخلاق فقط سخن عقلی بگوییم، وارد فلسفه اخلاق شده‌ایم. بنابراین دو بخش اخلاق تحلیلی و اخلاق هنجاری را فلسفه اخلاق تلقی می‌کنند، بویژه بخش اخلاق تحلیلی که استدلالی‌ترین بخش فلسفه‌ی اخلاق است. اما برخی معتقدند: در یک صورت می‌توان اخلاق توصیفی را هم جزء فلسفه اخلاق دانست به شرطی که از دل نظام‌های اخلاقی‌ای که توصیفشان می‌کنیم، نظریه‌ی واحدی درباره‌ی طبیعت اخلاقی انسان استخراج کنیم. مثلا بگوییم حال که در همه نظام‌های اخلاقی‌ای که در طول تاریخ وجود داشته‌اند، می‌بینیم «ادای امانت» یا «وفای به عهد» نیکو شمرده شده است، یکی از مولفه‌های طبیعت انسان را استخراج می‌کنیم و می‌گوییم، یکی از مولفه‌های طبیعت اخلاقی انسان این است که به لحاظ اخلاقی وفای به عهد و ادای امانت را نیک می‌داند.[2] 



[1]. ملکیان، مصطفی، مشتاقی و مهجوری،گفت وگو‌هایی در باب فرهنگ و سیاست، تهران، موسسه پژوهشی نگاه معاصر، 1386، ص 244-242

[2]. همان، ص 243

خوب ، خوب ، بد ، خوب

سهم خوبی‌های مواجه‌های غیرِ مستمرم در هفته گذشته‌ 3 و سهم بدی‌های آن 1 بود. خدا را شکر.

1. دکتر ... خبرِ حضورِ دکتر معین را بواسطه برپایی کنگره آلرژی را به من داد.(از ایشان تشکر می‌کنم). با دکتر معین تماسی و قراری گذاشتم برای جمعه و بالاخره در حاشیه همایش دیدمشون البته به همراه دکتر ... و دکتر ... پس از حال و احوال خیلی کوتاه، ما سه نفر سه جمله گفتیم و خیلی کوتاه‌تر جناب ایشان گفت.شاید باورتان نشود که فقط در 5 دقیقه ایشان سه نکته نغز فرمودند: اول اینکه تا خدا هست امید به اصلاح هست... و دومین نکته درس‌آموز ایشان این بود: انسان در سختی‌ها است که با انگیزه‌تر می‌شود و من انگیزه‌هایم بیش از زمانی است که اوضاع رو به راه بوده است و سومین نکته‌ خود را داشتند بیان می‌کردند که در عرض کمتر از 30 ثانیه سه بار آمدند و گفتند آقای دکتر شما باید به سالن بیایید ایشان که در جریان ماجرا نبودند اولین مرتبه و دومین مرتبه گفتند چشم اما سومین نفر که آمد گفت آقای دکتر برای اختتامیه و دادن لوح‌ها بایستی به روی سن بروید و همه منتظرند. ما از ایشان تشکر کردیم و ایشان را به سمت سالن بدرقه. اما سومین نکته ایشان از آینده بود، فرمودند: باورم این است که اوضاع بدِ زمانه کمتر از 5 ، 6 سال دیگر رفع خواهد شد و اگر این درجه از آگاهیِ امروزِ مردمِ ایران در همین حد بماند، حتی زودتر از این‌ها، این ملت به خواسته‌هایش خواهد رسید.

2.     یکشنبه صبح برای شرکت در مراسم پاسداشت استادی فرزانه (دکتر محمد حسن راشد محصل) از دانشگاه فردوسی مشهد به آمفی‌تئاتر کانون‌های فرهنگی آن دانشگاه رفتم. آغازین برنامه مراسم، تلاوتی چند از کلام الله مجید بود. مجری اعلام کرد که قاری محترم از دانشجویان آقای دکتر در سال 66 بوده است. سپس کلیپ تهیه شده از سوی خوبان فرهنگسرا درباره این استاد فرزانه پخش گردید در این کلیپ دکتر راشد از روند رشد تحصیلی خود گفت، اما آنچه برایم جالب و جذاب بود سادگی و صداقت در گفتار ایشان بود و اعتماد به نفسی که در دوره جوانی داشته. او بعد از لیسانس برای ادامه تحصیل به آمریکا می‌رود و پس از گذراندن دوره دکترا به کشور باز می‌گردد. بعد از آن مجری از برادر ایشان که دارای دکترای ادبیات فارسی است برای ارائه خاطرات خانوادگی و محیط نشو و نمو دکتر محمد حسن راشد محصل دعوت کرد. او به جایگاه رفت و چنین گفت: تولد ما در خانواده‌ای متوسط در روستای افضل‌آباد شهرستان بیرجند بود. مادر ما خانه‌دار، و با اینکه سواد نداشت اما قرآن را به خوبی قرائت می‌کرد و پدرمان فردی روحانی بود. خانه‌ای و خانواده‌ای اهل تساهل و تسامح داشتیم به یاد ندارم که پدرمان ما را به کاری امر یا نهی کرده باشد. اعتماد در روابط ما موج می‌زد و این لب‌الباب و کلید موفقیت همگی ما بود. ....  

(وبلاگ‌نویس): متاسفانه به دلیل قراری که در جهاد داشتم نتوانستم تا پایان برنامه بمانم اما فردای آن روز از چند و چون بقیه برنامه‌ها سوال کردم. در جریان آنچه گذشته و در جریان سخنان نمکی آقای دکتر خواجه حسینی قرار گرفتم. با فاصله 4 روز یکی از دست‌اندرکاران را دیدم و تشکر کردم چرا که شنیده بودم که مراسم، نه دولتی و نه سازمانی بود. مراسمی خودجوش که از دل دانشجویان و اساتید دانشکده برآمده بود. ایشان نیز نکته جالبی را تذکر دادند که همه افرادی که آنجا کار می‌کردند همه از دانشجویان سالهای دور و نزدیک دکتر راشد بودند. و البته و الحق که بچه‌های خوب جهاد چه تاثیر‌گذار وارد این جریان شدند و اثر از خود به یادگار گذاشتند.

آری می‌توان و می‌بایست امیدوار بود. چرا که هنوز خوبی‌ها نه در ذهن و ضمیر آدمیان که در صحنه اجرا و عمل برمی‌آید. 

3.     خواهرم با همسرم تماس می‌گیرد و می‌گوید: با همسرم تماس تلفنی می‌گیرند و می‌گویند شما به جای مراجعه به سر کارتان و محل مسئولیتتان، به ... بروید چرا که پستتان تغییر کرده است.

(وبلاگ‌نویس): من هنوز آقای تغییر پست داده شده را ندیدم اما می‌گویم او مردی فضیلت‌مند است. می‌گویید از کجا معلوم. می‌گویم اگر آنانی که عمل دور از اخلاقِ  فوق را انجام دادند به متانت و فضیلت ایشان شک داشتند شاید این چنین رفتار نمی‌کردند. اگر فکر می‌کردند از آدم‌های پاچه ورمالیده است. اگر فکر می‌کردند که او همه چیز را برای از دست دادن و تغییر پست به هم می‌ریزد اینطور بد عمل نمی‌کردند. باور کنیم که به ایمان و فرهنگ و فضیلت‌های درونی‌ ایشان، ایمان داشتند.

4.     عزیزانم جناب ... آقا  و ... آقا خبر دادند که بهره‌ ‌مندی اینترنتی از جلسات روانشناسی اخلاق استاد ملکیان با ثبت نام اینترنتی امکان‌پذیر شده است. و من در اولین روزِ با خبر شدن (البته بدون اینکه موفق به ثبت‌نام شوم) توفیق یافتم که از پنجمین جلسه‌ی این کلاسها بهره‌مند شوم. (از این دوعزیز نیز تشکر می‌کنم) اگه گفتید روانشناسی اخلاق چیه؟

      

فلسفه می ورزیم پس هستیم

مگر نمی خواهیم در دنیای کنونی، در عصر جهانی شدن، بمانیم؟ راهش چیست؟ این است تا به همه چیز توقف دهیم؟ یا راهش این است تا خود را از افکار و داشته های دیگران محروم کنیم؟ یا اینکه از دیگران یاد بگیریم و به دیگران یاد بدهیم؟ کدام بهتر است؟ در سنت عقلانی ما یاد گرفتن و یاد دادن بوده است. مثلاْ در بحث از اخلاق که بی‌تردید از دیر‌باز دغدغه‌ی همه‌ی اندیشمندانی بوده است که دلواپس انسانیت انسان بوده‌اند. روال بر آن بوده است.

فارابی و ابن سینا و خواجه نصیر و خیلی های دیگر چارچوب اخلاقی خود را از ارسطو  اقتباس کردند و افکار خود را بر جان کلام ارسطو در اخلاق نیکوماخوس سامان دادند. به قول مترجم کتاب جامع السعادات نراقی درست است که تکیه‌گاه اخلاق در اسلام، قرآن و حدیث است، لکن مقتضیات زندگی اجتماعی و برخورد با مذاهب گوناگون فلسفی و نظام‌های اخلاقی بحث و نظر درباره‌ی امور اخلاقی را ایجاب می‌کند و استناد به نص کافی نیست، بلکه تطبیق آن با موارد خاصی که پیش می‌آید لازم است و همین امر مستلزم به کار بردن نظر عقلی است.

آری باید فلسفه ورزید چرا که به قول گنسلر، فلسفه ورزی، یعنی استدلال ورزی، یعنی دلیل آوردن برای پرسش‌های بنیادین زندگی.

قضاوت - سکوت

جناب مهندس مرتضی نبوی از دست اندرکاران روزنامه رسالت در مورد آینده صف بندیها با نشریه پنجره گفتگو کردند و در لابلای این گفتگو به تجزیه وتحلیل رفتار آدمها پرداخته و این گونه گفته اند:

درباره آقای هاشمی رفسنجانی
من به‎نظرم مي‌آيد كه در حال حاضر، جريان اصلاح‎طلب از سياست "تَتَرُس " استفاده مي‌كند، تترس به معني گرفتن "تُرس " است و "تُرس " هم به معني سپر است. الان اصلاح‎طلبان ساختارشكن از آقاي هاشمي به‎عنوان سپر استفاده كنند. حالا اين سؤال براي انسان پيش مي‎آيد كه آقاي هاشمي چرا دارد دوباره مي‎پذيرد كه از ایشان به عنوان سپر استفاده شود.

درباره آقای خاتمی
به‎نظر من تازه حالا آقاي خاتمي در حال تعريف يك فاصله و مرز بين خود و طيف ساختارشكن اصلاح‎طلبان است. آقاي خاتمي مي‎خواهد اين‎گونه نشان دهد كه دارد درون نظام بازي مي‎كند و هنوز از كشتي نظام پياده نشده و فقط منتقد دولت است؛

درباره آقای کروبی
آقاي كروبي به راهي افتاده كه خيلي راه بد و غيرقابل توجيهي است و ما آرزوي‎مان اين است كه شايد ايشان هم در يك لحظه مثل "حر " برگردد و "حر "وار بيايد و اشتباهات گذشته‎اش را با اظهار ندامت جبران كند و ان‎شاءالله بتواند سرافراز شود. سلوك شخصي آقاي كروبي را وقتي در نظر مي‎گيرم، مي‎بينم اين امكان هست.

درباره آقای کدیور
آقاي كديور هم گاهي در اظهاراتش اظهار تعصبي نسبت به دين و ديانت نشان مي‎دهد و اين مسئله اين اميدواري را مي‎آفريند كه شايد اين تعلق‎خاطر به هر ترتيب باعث عاقبت به‎خيري اين‎‎ها شود. احساس مي‎كنم كه اگرچه الان در دام شبكه‎‎هاي جاسوسي دشمنان جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته است، اما آن تتمه تعلق‎خاطر به دين مي‎تواند ايشان را نجات دهد اگر خودش بخواهد. اميدوارم اين لباس روحانيت و اين عمامه اين دو نفر، بالاخره ايشان را نجات دهد.

درباره آقای موسوی
اما بعضي‎‎ها (مهندس موسوی) اساسا روحياتي دارند كه آدم بعيد مي‎داند كه اين‎‎ها به راه فلاح و نجات بازگردند. فكر نمي‎كنم ايشان به اين سادگي ولو اين‎كه به اشتباهاتش پي ببرد، اين روحيات و غروري كه دارد اجازه دهد كه بازگردد. البته ما كه علم غيب نداريم و هر انساني تا قبل از مرگ امكان اصلاح خودش را دارد و ما حتي براي آقاي موسوي هم آرزوي اين را كه به اشتباهاتش پي ببرد، داريم.
من در دوره نخست‎وزيري ايشان همكاري داشتم با ايشان و معتقدم اگر اين خصوصيات ايشان ادامه داشته باشد، بعيد به‎نظر مي‎آيد كه به وي اجازه بازبيني در عملكرد و فهم اشتباهات و بازگشت به دامان انقلاب را بدهد.

اکنون پرسشی از جناب مرتضی نبوی

جناب نبوی عزیز من و امثال من که با جناب مهندس میر حسین موسوی کار نکرده و شناختی که شما و امثال شما از ایشان دارند را نداریم. اما از شما که تا قبل از این فکر میکردم فرهیخته تر از این حرفها باشید سوال دارم. این چه روحیاتی بوده که اتفاقاْ جنابعالی از بیست سال قبل کشف کرده بودید و دیگران را در جریان قرار ندادید تا از کاندیداتوری ایشان جلوگیری می کردند تا این همه خسارات به ملک و میهن و مردم بوجود نیاید. حالا که تحلیل شما گل انداخته لطفاْ سکوت بیست ساله ایشان را هم تحلیل فرمایید. لطفاْ این جمله ایشان خطاب به رهبران جامعه را هم تحلیل فرمایید که گفته: بر فرض که ما فریب خورده دشمنیم شما بیایید و مملکت را آن گونه که در اول انقلاب وعده دادیم سامان بخشید.

و سوال آخر: تو را به خدا بفرمایید آیا شما و دوستان همفکر شماحاضرید نه بیست سال که بیست ماه یا حتی بیست هفته سکوت کنید.