به خاطر خاتمی خدا حافظی ام را پس میگیرم

سلام. در پست قبلی خدا حافظی ۸۷ را اداء کردم. اما نمیدانستم که حوادث بدین سرعت رقم میخورد . 

چیزها نوشته وخواهند نوشت در رفتن عزیزترین سید ایران زمین. اما من با این بی بضاعتی چه گویم.

مشهدی ها میگویند (خودم از پدر مرحومم و از مادرم بزرگوارم و از خیلی بزرگترهای دیگر این جمله را بارها و بارها شنیده ام): خدایا بزرگی به تو می نازد و بس.

اکنون ما مانده ایم و عمل خاتمی عزیز. واقعا بزرگواری از تو بر می آيد و بس. درود بر تو. سلام بر تو. عاشقانه ترين بوس هايم را نثار ذهن و ضمير پاکت ميکنم. 

میان دین و اخلاق کدام هدف است و کدام وسیله؟

سومين و آخرين بحثي که استاد ملکيان در باب دين و اخلاق ذکر کرده اند بحث هدف و وسيله دانستن اخلاق يا دين است. و سوال اين است اخلاق هدف است و دين وسيله، يا دين هدف است و اخلاق وسيله؟
استاد ميفرمايند: درباره هدف و وسيله بودن، نمي توان قاطعانه نظر داد. چرا که کساني که معتقدند دين وسيله است و اخلاق هدف، شايد به اين حديث نبوي نظر دارند که «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»، اما چيزهايي در دين آمده که نشان مي دهد اخلاق هدف نيست مثل آيه « رب اشرح لي صدري و يسرلي امري واحلل عقده من لساني يفقهوا قولي و اجعل لي وزيرا من اهلي هارون اخي» و بعد ميگويد « لکي نسبحک کثيرا و نذکرک کثير» در اين جا به نظر مي آيد تمام اخلاقيات وسيله اند براي چيز ديگري به نام ياد و ذکر خدا.

استاد ملکيان در پايان اين مقاله (که از سه حيث ارتباط دين و اخلاق ، نياز دين و اخلاق و هدف و وسيله بودن دين و اخلاق بحث شده است) مي فرمايند: بنظر مي رسد نمي توان مقولات را کاملا فرمول بندي کرد، و به نظر من، ما عباديات دين را در خدمت اخلاقيات دين قرار مي دهيم و بعد اخلاقيات دين را در خدمت تجربه ديني. و به تعبير ديگر، يک تکه از دين براي اخلاق وسيله است و تکه ديگر براي اخلاق هدف است.

امید سالی خوبی پشت سر گذاشته باشید و سال خوبی پیش رو داشته باشید. 

آیا دین و اخلاق به هم نیازمندند.

استاد ملکیان در ادامه بحث دین و اخلاق به نیاز این دو پرداخته اند و این چنین نقل کرده اند: در این باب هم اقوال موجود به دو دسته نقسیم می شود، اول نیاز اخلاق به دین و دوم نیاز دین به اخلاق.

۱. نیازاخلاق به دین را در چهار قسم تبیین کرده اند: الف) اینکه در تعریف مفاهیم اخلاقی چاره ای جز رجوع و پیش فرض گرفتن  پاره ای از مفاهیم دینی نیست. ب) در اتصاف یک فعل به وصف اخلاقی نیاز به مفاهیم دینی داریم. ج) برای اینکه فهرستی از خوبی ها و بدی ها ارائه کنیم، به دین نیاز داریم، یعنی عقل بشر به تنهایی نمی تواند بفهمد چه کارهایی بد است و چه کارهایی خوب. د) اینکه اخلاق برای ضمانت اجرا، به دین نیاز دارد. یعنی اگر مردم بفهمند بهشت و جهنمی در کار نیست، دیگر کار اخلاقی انجام نمی دهند.
۲. اما نیاز دین به اخلاق چیست؟ استاد پاسخ را از زبان جان هیک، بیان کرده اند، می فرمایند، جان هیک گفته است: دین به اخلاق نیازمند است، چون اگر اخلاق وجود نداشته باشد، اصلاً دینی ثابت نمی شود. به دلیل اینکه تمام دین بر ایمان و گفته های شخص (پیامبر) توقف دارد. برای اینکه به شخصی اعتماد کنیم، چاره ای نیست جز اینکه او اخلاقی عمل کند، اگر شخصی اخلاقی عمل نکند ما به او اعتماد نمی کنیم و وقتی به کسی اعتماد نکنیم به گفته هایش هم ایمان نمی آوریم و وقتی به گفته هایش ایمان نیاوریم، دین شخصی شروع نمی شود. چون دین شخصی با  ایمان به قول یک شخص که ناشی از اعتماد به خود آن شخص است پدید می آید. و اگر شخصی اخلاقی زندگی نکند، اعتماد و ایمان به او حاصل نمی شود. بنابراین چاره ای جز این نیست که بنیانگذار دین و مذهب، خود به اخلاق قائل باشد اگر به اخلاق قائل نباشیم دین پدید نمی آید.

رابطه دین و اخلاق

استاد ملکیان در مقاله ای در شماره ۱۶ مجله آیین از  ۱. رابطه دین و اخلاق ۲. نیاز دین و اخلاق و ۳. از وسیله و هدف بودن دین و اخلاق سخن بمیان آورده اند. در این پست گزارش کوتاه رابطه دین و اخلاق تقدیم می نماید.

استاد نقل می فرمایند چند نظر میان دین و اخلاق متصور است:
اول اینکه میان دین و اخلاق رابطه ای نیست با این استدلال که این دو، اصولا یک چیزند. یعنی دین همان اخلاق است و اخلاق همان دین است. و آیین کنفوسیوس نماد این تفکر است، در این تفکر هر که دینی است، اخلاقی هم هست و هر که اخلاقی است، دینی هم هست. 
دوم اینکه میان دین و اخلاق رابطه ای نیست زیرا که دین و اخلاق دو پدیده اند که هر کدام به حوزه های مختلفی مربوط میشود. دین غیر از اخلاق است و اخلاق نیز غیر از دین است.
و سوم اینکه میان دین و اخلاق رابطه هست. که این نوع رابطه یا ستیزه جویانه است یا آشتی جویانه. و هر کدام خود به دسته های جزیی تر تقسیم میشود....  

انتظار از کروبی و موسوی و خاتمی

از جناب آقایان کروبی و موسوی و خاتمی و طرفداران ایشان چه انتظاری است؟

جناب قوچانی ماهها پیش، انتظار از خاتمی و طرفداران او را در حمایت از شیخ اصلاحات دانستند. جناب کرباسچی حرکت آقای کروبی و حزب ایشان را مدرن و انسانی قلمداد کردند. جناب بهشتی و گویا جناب فاتح اخلاص مندانه در تلاشند تا جناب آقای موسوی را به مرز رضایت برای کاندیداتوری برسانند. و گويا جناب تاجزاده زمین خوردن طرف مقابل  را دغدغه خود قرار داده و آنرا در به دو قطبی کشاندن انتخابات میبينند. و استدلال رای آوری کاندیدا را بيان داشته و معتقدند همه باید از آقای خاتمی حمایت کنند.

آنچه در این حرفها و مطالبات رنگارنگ مشهود است، نگاه از پشت عينک هاي خاص است. اما واقعا نمی توان ماجرا را جور دیگر دید؟ از نگاه شهروندی. از پشت عينک 20 میلیون ايراني که دل در انديشه روشن انديشان دارند. نگارنده این طور فکر مي کند، که باید طرفداران این سه بزرگوار انتظار آحاد مردم را در نظر گیرند. انتظاری واقعی، کم هزینه و پر فایده. و شايد با کمي جسارت بتوان گفت انتظاری که تحققش به اخلاقی بودن و عدمش را به غیر اخلاقی بودن تعبیر کرد. آری فکر این است که اگر طرفداران این آقایان کاری کنند که مایه امید آفرینی در میان جامعه شوند. کاری اخلاقی کردند و اگر خدای ناکرده این کور سویي از امید را هم به نا امیدی کشانند، کاری بس غیر اخلاقی مرتکب شده اند. امید مردمی که باز هم حاضرند و منتظرند به صحنه انتخابات حاضر شوند.

اميد بخشي به ايرانيان، در انتخابي واقع بينانه و دلسوزانه یکی از ميان اين سه بزرگوار تحقق پذير است. که اگر احيانا کاري از دست طرفداران بر نمي آيد. از بزرگان انتظار است.
اجازه دهيد پيشنهاد چند ماه قبل خود را مجدد مطرح کنم. آقايان کروبي و هاشمي و موسوي و معين و خاتمي بنشينند و با مصلحت سنجي ی مردم ايران، به نتيجه ورود يکي از اين خوبان شوند.

 آنگاه است که اخلاقي ترين امر انتخابات يعني اميد بخشي به مردم رخ خواهد نمود. انشاء الله.