دوست داشتن از عشق برتر است
دوست داشتن چيست که شريعتي در نيايش خود ميگويد خدايا به آنکه دوستترش ميداري بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است او نيز ميگويد زندگي يعني نان، آزادي، ايمان و دوست داشتن.شايد دوست داشتن به دليل غير مترقبه نبودنش به عشق برتري دارد.
اجازه دهيد مثالي بزنم، گاهي به گل و گياهي پارچ آبي نثار ميکنيم، درست است که او سيراب ميشود اما ممکن است بخاطر زيادي آب، پوسيدگي به سراغش بيايد يا بگمان اينکه از آب سيراب شده چند روز به آن رسيدگي نکنيم، باز هم موجبات پژمردگي آنرا باعث ميشويم. ولي اگر سيستمي را تصور کنيم که به اين گلدان قطره قطره اما بطور مداوم آب برساند، بي شک اين گل و گياه هميشه تر و تازه خواهد ماند.
کسي را در نظر بگيريم که در طول زندگي خوبي هاي ديگري را يکي يکي کشف ميکند، و کشف آرام، آرام صفات دروني وي، به باور او تبديل ميشود، تا جايي که باعث دوست داشتن و دوست داشتن بيشتر او ميشود، آري اين گونه است که اين دوست داشتن از عشق برتر ميشود، همانطور که در پست قبلي عرض کردم عشق غير مترقبه بگير و نگير دارد. اما ایمان به خوبی های رسوب شده دیگری اینطور نیست.
شما آقايي را در نظر بگيريد که در اوان زندگي اش به ايمان و ادب خانمش متوجه ميشود و در موقعيت ديگر، دلسوزي و فداکاري او را تجربه ميکند و باز در وقتي ديگر وفاداري و دور انديشي وي را به عينه ميبيند و... آين گونه است که اين آقا در مي يابد که جوري همسرش را دوست ميدارد که نه اينکه دست کشيدن و دل بريدن از او برايش محال است که دوري او هم، برايش سخت و غير قابل تحمل ميشود. سرهنگي هفتاد ساله اي را ميشناسم که از شدت دوست داشتن، هميشه و بدون اينکه شرم حضور کسي، او را بگيرد به خانمش ميگويد نرگس جان.
من نيز خود تجربه اي دارم از 5 سال قبل، که در قدم زدن در خيابان دانشکده علوم تربيتي برايم رخ داد، زماني که با جناب ... آقا صحبت ميکرديم در خلال صحبتهايش صفت پاکي و يکرنگي را در او يافتم و پس از آن نيز صفات انساني ديگرش را تجربه کردم تا جايي که روزي در همين تير ماه جاري بهش گفتم که اکنون میدانم که چرا، ترا دوست ميدارم