مطالب اخلاقی(4)   ادب در عرصه اجتماع

چند ماه پیش یکی از دوستان گفت: مصاحبه دیشب را دیدی که جناب ... به برخی سوالات خبرنگار با حالت خنده و تمسخر پاسخ می داد، عرض کردم نه، به همین خاطر است که، قضاوت نمیکنم، اما میتوان گفت، اگر خنده ی مصاحبه شونده را، خبرنگار محترم به حساب مزاح و شوخی بگذارد که بسیار خوب، اما ،اگر طرز گفتار آن جناب طوری بوده باشد که آقا یا خانم خبرنگار احساس مسخره شدن کرده باشد، اینجاست که باید گفت: " ادب " که حتی در پایین ترین سطح خود که رعایت ظاهر است، همچنان که برای همه لازم است، رعایتش برای شخصیت های اجتماعی لازم تر، چرا که در ادب فردی من هستم و طرف مقابلم، اما ادب در عرصه اجتماع، شخصیت اجتماعی است و خبرنگار و میلیون ها بیننده و شنونده.     

مطالب اخلاقی(3)     ادب


از این پس مطالب اخلاقی را براساس فضیلتهای بحث شده در کتاب «رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ» نوشته آندره کنت - اسپونول، ترجمه مرتضی کلانتریان، نشر آگه 1384 تقدیم می کنم.
ادب را سرچشمه فضیلتها می دانند اما همین طور فقیرترین، تصنعی‌ترین و بحث انگیزترین فضیلتها نام نهاده اند، چرا؟ بخاطر پتانسیل گول زنندگی ادب است، زیرا یک انسان بی فضیلت، خائن و یا جانی می تواند با ادبش ما راگمراه کند.
اما واقعیت این است که انسانها مدت زمان زیادی نقش صاحبان فضیلت را بازی می کنند، ولی رفته رفته رفتار خود را رها کرده و خود را به آن صفت نزدیک می‌نمایند،به همین خاطر ادب مقدم براخلاق است، کانت می گوید: ادب خودنمایی تهذیب کننده است، نیز می‌گوید:گرایش اخلاقی از اعمالی ناشی می‌شوند که با آنها شبیه‌ترند. ارسطو نیز می‌گوید: ادب تظاهر فضیلت است که از آن، فضیلت‌ها ناشی می‌شوند.
ادب، اخلاق نیست، ولی با این وجود، هیچ هم نیست، پس بیاییم با " ادب " شدن را به تمرین گذرایم. همین آره بله گفتن ها را ،خواهش می کنم ،سپاسگزارم،بفرمائید،و...

اخلاق و حقوق بشر (2) - کلیات - انگیزه‌ها

در پست (1) این عنوان، از فیلسوفان و حقوق‌دانان عذرخواهی کردم. امروز هم عذرخواهی‌ام را تکرار می‌کنم، در آن پست اشاره کردم که حقوق بشر فقط می‌تواند یک اخلاق حداقلی را به ارمغان آورد. اما امروز از زاویه‌ی انگیزه‌ها به این رابطه اشاره می‌کنم. معتقدان به حقوق بشر به صرف انسان بودن ما را واجد حقوقی برابر می‌دانند و وقتی به مقدمه‌ی اعلامیه‌ی حقوق بشر نظر می‌کنی، متوجه انگیزه‌های تدوین آن می‌شویم، من حقوق بشر را از منظر انگیزه‌ها کاملاً اخلاقی قلمداد می‌کنم، همان عامل اصلی همه‌ی اعمال ما که اگر انگیزه نیک باشد، عمل هم نیک می‌شود، اما اگر صرف عمل به حقوق بشر را ملاک قرار دهیم، معلوم نیست که بتوان ارتباط کاملاً اخلاقی میان آنان برقرار کنیم، زیرا حقوق بشر می‌تواند ما را وامی‌دارد که عملی را انجام دهیم، اما توان آن را ندارد که درون ما را -حتی هنگام عمل- با آن همراه سازد. اینگونه است که نتیجه‌گیری می‌کنم اگر مبنای انگیزه‌های نیک حقوق بشر را ملاک قرار دهیم از حیث اخلاقی در اوج قرار می‌گیرد، اما صرف عمل خشک و بی‌روح، آن را به فرو می‌کشد.

زندگی (2)    بانوایی ، بینوایی

بدون توجیه، اقرار می‌کنم که در پست زندگی (1) نتوانستم غرضم را منتقل کنم، و اگر در این پست بخواهم ماجرای پلوپز جهازیه خانمم را بنویسم، شاید بگذارید به حساب توجیه کردن، به همین خاطر با ذکر داستانی از 2 دوست عزیزم، آقا ایمان و آقا یاسر، شما را به منظورم نزدیک می‌کنم.
پدر آقا ایمان عزیز بعد از دوره دانشجوئی، _ فکر می‌کنم بعنوان جشن ازدواج _ یک ژیان به او هدیه کرد، پس از چندی آنرا به یک PK تمیز تبدیل کرد، اما هنوز سالی بر آن نگذشته بود که تنگنا‌های زندگی او را وادار کرد تا برای گذران روزگار _در دوره‌ای که کارش را از دست داده بود _ آنرا بفروشد .
آقا یاسر عزیز که فکر نمی کنم هنوز هم وضع مالی اش سر و سامانی گرفته باشد، در چندی قبل بخاطر فشار شدید زندگی ـ و قطع آب باریکه ای که به او می رسید ـ مجبور شد «تار» خود را بفروشد، تا شاید چند روزی دیگر را...
من دقیقاً نمی دانم آنان چه مواجهه ای با این اوضاع داشتند، اما براساس شناختم از شخصیت هر دو نفرشان، اینگونه تصور می کنم که هر دو، بزرگوارانه و با نوایی خوش توانستند از این بی نوایی گذر کنند.
آری مسئله همین است که آیا به روز سختی ما چه رویی از خود به دنیا نشان خواهیم داد. روی خوش یا روی بد.
نمی خواهم به شما بگویم اگر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز. بلکه به روزگار می گویم، ای روزگار چگونه این اوضاع را در خود هضم می کنی که آدمهایی مثل این دو مرد، با لیاقتهای بی مثالشان، بیکار شوند و ما آدمهای بی خیال سرنوشت ساز اینان باشیم.

تجارب اخلاقی (2) - اخلاق زیارت

عرض کردم که می­توانیم گاهی درباره­ی زیارت اخلاقی سخن بگوییم و گاهی درباره­ی اخلاق زیارت، که موضوع این پست است.

لابد همه­ی ما تا حدودی آداب (اخلاق) زیارت را می­دانیم. در کتب ادعیه جز به جز آمده است. اما سوال این است که آیا معصومان فقط با همان شرایط، زیارت ما را، حرف و درد دل ما را می­شنوند و پاسخ می­گویند. در روزگار جوانی، در دوره­ی سربازی، سوار بر موتور گازی، سال ۶۰ خورشیدی، همانطور که که در خیابان تهران و دور حرم (آن زمان) حرف­های مادر و خواهرانم که تصمیم به دامادی­ام گرفته بودند را، مرور می­کردم، ناگاه در حین حرکت، به امام رضا (ع) -آن امام مهربان- می­گفتم: شما که می­دانید که سربازم، هیچ ندارم، شما که آگاهید که می­خواهند مرا زن بدهند... پس از شما می­خواهم، آن کسی نصیب و قسمتم شود که نتیجه­اش رضای شما باشد... همین جملات را در حال حرکت، بدون وضو، و بدون همه­ی آن آداب و اخلاق زیارت، در عین سادگی و خامی جوانی می­گفتم که به مقصد رسیدم.

شاید در آینده درباره لطف­های آن حضرت جملاتی را تقدیم کنم.

مطالب اخلاقی (2)   کلیات - حد وسط

حد وسط یا اعتدال خود یک فضیلت است، اما به زعم من، از آن جهت که این فضیلت به مثابه یک معیار برای فضایل دیگر است، آن را در بخش کلیات قرار می­دهم.

در دو سوی حد وسط، افرط و تفریط است، به همین خاطر، ممکن است ما به هنگام تصمیم­گیری در یک وضعیت خاص دچار اشتباه شویم. به گفته­ی ارسطو میانه­روی آن مسیری است که به قله می­رسد از میان دو پرتگاه رو در روی هم.  نیز آنده کنت می­نویسد: اعتدال انسان را ارباب لذت­ها می­کند، نه بنده­ی آن. اعتدال فضیلتی است که در عدم وابستگی، ما را کمک می­رساند.

آری با رعایت حد وسط است که نه خودستا می­شویم نه کم رو، نه آتشین مزاج می­شویم نه بی­رگ و بی­خاصیت، نه پرخوری می­کنیم نه کم­خوری،... عدم رعایت حد وسط در اوج خود مرگ یک چینی را در پای کامپیوتر رقم می­زند، و در فرود خود، باعث ناخوشی می­شود، وقتی که به قصد خوش بودن آن قدر در اس ام اس بازی زیاده­روی می­کنیم که به هنگام دریافت قبض موبایلهایمان، ناخوش می­شویم.

اخلاق و حقوق بشر (1) - کلیات - اخلاق حداقلی

یکی نبود که بگه: آخه مسلمون چرا ساده انگارانه و بدون فکر می نویسی که "من درباره موارد پیشنهاد شده از جمله اخلاق و حقوق بشر مطلب خواهم نوشت." این حرف ناشیانه وقتی ناشیانه تر می شود که حتی زحمت مطالعه نوشته هایی در این باب را مانند نظرات حجه الاسلام و المسلمین محقق داماد را هم به خودت ندهی. اما بالاخره عهدی است که ایجاد شده، لذا به اندازه عقل و فهم اندک و ناقص خودم جملاتی را تقدیم می کنم. پیشاپیش عذر و تقصیر به پیشگاه فیلسوفان و حقوقدانان عرضه می دارم.

آن قدر که می فهمم حقوق بشر نسبت به اخلاق، آن برج عاج نشینی نیست که امروزه روز به خود می بالد. فکر می کنم میان "اخلاق و حقوق بشر" یا به طور کلی "میان اخلاق و حقوق" رابطه ای هست، اما رابطه حداقلی. چرا که، وقتی می گوییم این حق ... وجود دارد، مثلاً وقتی از حق برخورداری از بهداشت سخن می گوییم، در واقع، پشت این مطلب، این نکنه نهفته است که فراهم نکردن شرایط مناسب بهداشتی از نظر اخلاقی نادرست است.

بنابراین این طور نتیجه گیری می کنم که حقوق می تواند اخلاق ساز باشد، اما یک اخلاق حداقلی.

زند گی (1)  ماه 12 هزار تومانی

به دو عنوان قبلی، این عنوان را هم اضافه می کنم، تا آنچه را که به زندگی، انواع آن، نگاه ما، اصول آن و... مربوط می شود، گاهی در باره اش بنویسم. داستان زیر منظورم را روشن میکند

دکتر بیدخوری که زحمت تحویل برگه انتخاب واحد اینترنتی من و فیش مربوطه را به پیام نور تهران کشیده بودند، در برگشت از تهران فرمودند: با پرداخت اقساطی شهریه موافقت نشده است و شما باید تا آخر شهریور بقیه شهریه که مبلغ 500 هزار تومان بود را واریز نمایید.

این پا و اون پا کردم تا فیش حقوقی ام را دادند، با اضافه کار 512 هزار تومان بود.

روز 30 شهریور ماه 500 هزار تومان به حساب دانشگاه ریختم و از طریق فاکس به تهران ارسال کردم. ظهر که به خانه برگشتم خانمم گفت: چه کردی؟ فیش و نامه و فاکس را نشانش دادم. بعد آرام گفت: خوب این ماه را باید با 12 هزار تومان !!  هر دو با هم خندیدیم.

بچه ها گفتند بگید چی شده؟ چرا خندیدید؟ بعد مامانشون گفت این ماه آماده باشید باید با 12 هزار تومان بگذرانیم، بعد چهار تایی خندیدیم.

یک روز بعد کمی پنیر و کره و تخم مرغ و... خریدیم، ماند 3 هزار تومان، 2 روز هم نشد، روز سوم مهرماه در اولین اقدام به قلک صالح و سبحان دستبرد زدیم، موجودی صندوق 35 هزار تومان بود که برداشتیم، نمی دانم چند روز گذشت شاید یک هفته. مادرم 300 هزار تومان برای خرید و رزرو رستوران برای افطاری به من دادند که بعد از رزرو افطاری و خرید میوه و سایر مخلفات، 28 هزار تومان اضافه ماند به مادرم گفتم مادرجان اگر اشکال ندارد چند روز دیگر 28 هزار تومان شما را بدهم که ایشان لب شان را گاز گرفتند که این چه حرفیه!!!

چند روز دیگه هم گذشت. اما هنوز ماه به نیمه نرسیده بود، این دفعه خانمم 40 هزار تومان از مادرش قرض گرفت بالاخره روزهای پایانی مهر فرا رسید که یک فیش 50 هزار تومانی برای عید فطر به ما دادند.

یک روز که در جمع خانواده حرف خرج کرد این ماه بود سبحان برگشت و گفت: بالاخره من هم آدم مهمی شدم، تونستم کمک خرج خانواده بشم، آنقدر جدی این جمله رو گفت که همه بلند زدیم زیر خنده به نحوی که صدامون تا طبقه پایین هم رفت. توی همین روز های آخر ماه که به صالح ۲۵ هزار تومان رسیده بود، گفت: اگر لازم ندارید، برم، یک سیم کارت ایرانسل بخرم، خرید، و سیم کارت هدیه ای خودش را ، هدیه کرد به مامانش.

چه ماه قشنگی. نه؟

تجارب اخلاقی (1) کلیات

  • برای ورود به بحث تجارب اخلاقی هم، ۴ نكته را به عنوان مقدمه تقديم ميكنم.
  • ۱.بزرگان معتقدند رابطه هر مقوله ای با اخلاق را، از دو منظر میتوان بررسی کرد. مثلا اگر دانشجو موضوع ما باشد، ما گاهی میخواهیم اخلاق دانشجویی را به بحث گذاریم و گاهی میتوانیم دانشجوی اخلاقی را. بديهي است این بررسیهای دو وجهی را میتوان به تعداد مفاهیم مورد علاقه گسترش داد،
  • ۲.مطالب تقدیمی ، نه فقط تجارب اخلاقی شخصی خودم بلکه کلی تر، تا حد امکان و اطلاعم  تجارب اخلاقی دیگران را شامل خواهد شد.
  • ۳.منظورم از این بحث، الزاما تجربه هایی صرفا اخلاقی ارزشی نیست، چرا که، واقعیت زندگی ما آدم ها را، تامل و درس آموزی از تجارب غیراخلاقی غیرارزشی و حتی ضداخلاقی ضدارزشی خود یا دیگران شکل میدهد.
  • ۴.نکته پایانی اینکه – بدور از لاف و گزاف و بدور از شکسته نفسی – من هم مثل همه آدم های دیگر تجارب اخلاقی زندگی ام را، نه یکسره فضایل اخلاقی تشکیل داده، نه رزایل اخلاقی، به همین خاطر در حد توان مطالبی از هر دو جنس خواهم نوشت، شاید که راهی گشوده شود به رهایی.

 

مطالب اخلاقی (1) - کلیات

بر اساس قولی که داده بودم مطالبی، در هر 3 زمینه ی مطالب اخلاقی، تجارب اخلاقی، و اخلاق و حقوق بشر تقدیم خواهم کرد. و امروز را نوبت مطالب اخلاقی قرار میدهم، اما قبل از ورود به موارد آن برای مقدمه 2 نکته کلی را عرض میکنم.

1. گاهی ما میخواهیم عمل و کردارمان اخلاقی باشد و گاهی قصد میکنیم شخصی فضیلت مند شویم. گمانم این است که شما مخاطب عزیز تفاوت ظریف میان این دو را میدانید لذا از توضیح بیشتر پرهیز میکنم.

2. اینکه بدانیم «اخلاقی شدن» یا «فضیلت مندی» ما آدم ها شدنی است اما لازمه ی آن رعایت چند نکته ی آسان است: اول اینکه –درباره ی یک صفت- تلاشی آگاهانه را آغاز کنیم و دوم اینکه آنقدر آن تلاش را تمرین کنیم تا به عادت تبدیل شود، در گام سوم و آرام آرام ما آن عمل را به دلخواه و حتی از روی شوق انجام خواهیم داد و -چهارم- وقتی انجام دادیم، می شویم آن صفتی.

مثلاً فکر کنیم در اولین گام میخواهیم با «ادب» شویم.

عمل به توصیه ها کمترین وظیفه ام خواهد بود

چندی پیش خواهش کردم تا مرا در ادامه مسیر راهنمایی کنید.

۳ تن، یکی خواهر زاده عزیزم ( تکتم جان ) از من خواسته بود تا درباره اخلاق بیشتر بنویسم، و دیگری آقا یا خانم "ز" فرموده بودند اخلاق را با تجارب شخصی ام در آمیزم، نیز نگاهی به اخلاق و حقوق بشر بیفکنم، و سومین، آن بزرگواری است که - البته در پاسخ به ایمیلی بنام "یکی شدن"- بطور محبت آمیزی تاکید فرموده بودند که به تصویر کشیدن زندگی -خوب- کیمیای امروز است.

به هر ۳ عزیز و دوست  "چشم قربان"  میگویم و به یاری مهربانترین مهربانان - با اعتراف به کمی ی بضاعتم- در هر ۳ زمینه مطالبی را تقدیم خواهم کرد. 

من به خودم نمره میدم، شما به خودتون

انگار نمی شود یا لااقل من نمی توانم، شاید هم اعتقادم اجازه نمیدهد، از این مطلب گذر کنم، باورم این است که یکی از اشکالات ما آدم ها گذر سریع از مفاهیم است. شاید اگر بر هر مقوله ای کمی مکث و تامل و درایت کنیم، وضعمان بهتر شود.

چرا هنوز که حداقل خود را با فرهیختگی نسنجیدم، رد شوم؟ شاید این گونه بد قولی ام را - البته به نوعی دیگر -  جبران کنم. بدور از خود کم بینی و بدور از خود بزرگ بینی که، به ۳ عامل فرهیختگی نظر میکنم، می یابم، که باید برای رسیدن به آرامشی نسبتا کامل، به تلاشی ۵ برابر نیاز مندم و برای دوری از بیزاری باید تمرین رواداری و دوستداری ام را ۱۰ برابر کنم و برای آزادی از ترس، کوششم را ۲ برابر نمایم.

اینگونه است که معلوم میکنم که در فرهیختگی اگر رفوزه نباشم، بد جوری تجدید هستم.