مطالب اخلاقی (8) دوراندیشی در عرصه اجتماع

فرض کنیم سران ایران بخواهند کشور را به جایگاهی خاص برسانند، آیا هیچ ایرانی ای هست که تردید یا مخالفت کند؟ فکر نمیکنم. اما آنچه مهم می نماید، چگونه رسیدن به آن جایگاه است.

آیا دستیابی همراه با تبلیغات، احساسات و تنش بهتر است یا همراه با تامل، تدبیر و آرامش؟ کدام رویه با دوراندیشی سازگار است؟ آیا ما ایران را برای آن جایگاه می خواهیم یا آن جایگاه را برای ایران؟ دوراندیشی به ما چه می گوید.  

مطالب اخلاقی(7)  دوراندیشی

دوراندیشی را شرط فضیلت دانسته اند و ارسطو دوراندیشی را یک فضیلت عقلانی میداند.

دور اندیشی گرایشی است که اجازه میدهد به نحوی درست در مورد آنچه برای انسان خوب یا بد است تامل شود، و در نتیجه، آنطور که شایسته است، اقدام شود. دوراندیشی آن چیزی است که عمل را از هوس جدا میکند و قهرمان را از ماجراجو.

بخاطر دوراندیشی است که ما به محیط زیست اهمیت میدهیم و به همین دلیل است که محیط زیست به اخلاق مربوط میشود.

اخلاق و حقوق بشر (4) رفتار برادرانه

در ماده ۱ اعلاميه جهاني حقوق بشر آمده است: همه افراد بشر از نظر شان و حقوق، آزاد و برابر متولد مي شوند. آنان از موهبت عقل و وجدان برخوردارند و بايد نسبت به يكديگر با روح برادري رفتار كنند.

چه جالب است، اگر ما آدمها با يكديگر رفتار برادرانه داشته باشيم. اما چگونه؟

شايد با مدارا و خوش زباني، با رواداري و سعه صدر، وشايد وقتي كه از "خود متشكر" نباشيم و در برابر بدي ها مبارزه درست پيشه كنيم يعني كه بقول گاندي با بدي مبارزه كنيم نه با بدان، يا شايد رفتار برادرانه را خلاصه كنيم در پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك.  

زندگی (4)  زن خوب

 ۲۱آذرماه درباره زن خوب مي‌نويسم، اميدوارم انتظار نداشته باشيد تا صفتهاي توي كتابهاي روان شناسي يا ديني را رديف كنيم، آنقدر مي دانم كه زني كه زندگي اش را فهم كند و مردش را بفهمد، او يك زن خوب است. هر زني كه بفهمد زندگي هم شادي داره هم غم، هم فراز داره هم فرود، نه زود ذوق زده مي شود نه زياد غمگين. اگر زنان بدانند كه اكثر مردان يا مغرورند يا زورگو، يا بي منطقند يا پرتوقع، نه اينكه، سازگاري منفعلانه را پيشه نمي‌كنند، كه در تلاشي فعالانه به دنبال مديريت به اين اعجوبه هاي روزگار خواهند بود، اين موارد را بگذاريد در كنار ساير  نقشهاي ديگري كه بايد ايفا كنند. رسيدگي و توجه به خانواده خودش، خانواده همسرش، ارتباطات فاميلي و دوستي، احيانا امور شغلي و .... اينگونه است که  زن خوب  يعني  زن فهيم 

مي گويند ‹‹فهم›› آن فضيلتي است كه در معرفت ما به اصول بديهي دست مي دهد.

الگوهای اخلاقی (2)  پیر مردی با قامت خمیده

این روزها که با دنبال کردن سریال حلقه سبز با مسئله روح درگیر شده ام، پست الگوهای اخلاقی خود را با فردی آغاز می کنم که روح خود را در زمان حیاتش در مقابل خود رویت کرده است.

به آن کسی که از زمان آشنایی با او، خمیده دیدمش، به جسم نازنینش و به روح پاکش سلام و درود میفرستم. بارها خدمتش رسیدم، هر دفعه به قصد بوسه بر دستهایش، خم میشدم، اما او با فرود آوردن دستهایش مرا ناکام میگذاشت، یکبار با جناب حجت الاسلام حسینی به منزلشان رفتیم... به هنگام خروج از اتاق، دیدم به سرعت از ما جلوتر بیرون رفت، میرزا جواد آقای تهرانی، با آن قامت خمیده، خمتر شد و کفشهای ما را جلوی پایمان جفت کرد. اکنون که دیگر توان ادامه دادن ندارم، فقط یکبار دیگر در برابر روح مطهرش، تعظیم میکنم و از او طلب دستگیری دارم.      

الگوهای اخلاقی (1)  تعهدی جدید

از روزی که شروع به نوشتن در باب عناوین چهارگانه ۱. مطالب اخلاقی ۲. تجارب اخلاقی ۳. بحثهایی از زندگی ۴. اخلاق و حقوق بشر کرده ام، همواره عنوان " الگوهای اخلاقی " در خلجانات ذهنی ام مرور میشد، تا اینکه امروز قصد کردم، تا با این پست، خود را مقید به تامل و نوشتن در این باره کنم.

چرا که در تعریف و توضیح بسیاری از فضایل میتوان قلمفرسایی کرد، اما، شاید، با آوردن نمونه هایی عینی از این الگوها، بتوان فضیلتها را به جان نشاند. انشاءالله.    

تجارب اخلاقی(4)   انتخاب شغل برای دل یا بر اساس عقل

درهفته آخر سربازی ام جناب سروان علم الهدا (دکتر) با لطف فرمودند: دوست داری در سازمان تبلیغات اسلامی کار کنی؟

…. یک روز پس از پایان خدمتم، شروع بکار کردم، اما هنوز 2 ماه نگذشته بود که یک حس درونی به من میگفت اینجا جای تو نیست،… خدمت جناب حجت الاسلام صادقی، مسئول اداری سازمان ( که بعدا در دفتر آیت الله طبسی همه کاره شدند) مطالبی عرض کردم، ایشان ضمن اظهار لطف، فرمودند: دوست داریم شما بمانید اما اگر …
عرض کردم اجازه میخواهم تا از محضرتان مرخص شوم، قرار شد چند روز دیگر بمانم. در همین اثناء همکار عزیزم آقای … به من فرمودند: تامل کن، در اینجا آینده روشنی خواهی داشت حتی ممکن است زمینه کار در خارج از کشور برایت فراهم شود و...….
من که همان موقع هم مثل الان نمی فهمیدم، عرض کردم، صحیح میفرمایید، ولی من اینکاره نیستم! و بدین سان چند روز بعد خداحافظی کردم و به جهاد آمدم، آن دوست همانجا ماند و البته حرفهایش تعبیر شد. همین چند وقت قبل، برای چندمین بار ماموریت خارج از کشورش تمام شد و به مشهد بازگشت.
حالا باورتان شد که من از اولش هم عقل درستی نداشتم؟

مطالب اخلاقی (6)    وفاداری در عرصه اجتماع

رئیس یک نهاد، وزارتخانه، یا حتی رئیس جمهوری را در نظر بگیرید که اهل وفای به عهد نیست.بنظر میرسد هر صاحب منصبی به نوبه خود عهدی -ولو نا نوشته- دارد تا عدالت را، آزادی را، و هزار و یک مورد کوچک و بزرگ ِ مورد توافق یا مورد انتظار آن نهاد یا وزارتخانه یا مردم کشورش را برآورده سازد. اما، او اگر اهل وفاداری نباشد، میتواند بسیاری از چیزها را تغییر دهد یا ماهیت آن را عوض نماید. شما تصور فرمایید که در این صورت آیا سنگ روی سنگ بند میشود؟

بنظر میرسد انسانهای فراموشکار، عصیانگر و ماکیاولیست اهل وفاداری نیستند، یا آنانی که فرصت طلبانه به اقتضاء دوران، حاضرند عهد خود را به گذشته نادیده بگیرند. 

 

مطالب اخلاقی (5)   وفاداری

لابد شما هم مثل من میگوئید: چگونه وفاداری، فضیلت قلمداد میشود؟ آری، وفاداری خود فضیلت نیست اما عامل حفظ فضایل است.انسان جانوری است دارای حافظه، و داشتن خاطره به معنای حفظ خاطره است، به عبارت دیگر، وفاداری حفظ گذشته است.

میگویند اخلاق آینده وجود ندارد، هر اخلاقی مثل هر فرهنگی از گذشته می آید، آن چه در اخلاق است وفاداری است، البته وفاداری به فضایل و ارزشها. و آنقدر این اصل جدی است که وفاداری را مبنایی برای هویت شخصی ما انسانها قلمداد میکنند، تا آن اندازه که شاید بیراه نباشد اگر گفته شود :

هر که وفادارتر ، فضیلتمندتر

اخلاق و حقوق بشر (3)     کلیات - خاستگاه ها

وقتی برای این پست - با اعتراف به کمی بضاعتم- پیرامون خاستگاه های حقوق بشر تامل میکردم، در بادی امر، به این نتیجه رسیدم، که شاید خاستگاه های اصلی حقوق بشر: دین باشد و دیگری اخلاق و سوم آن عقل. و باز با خود مرور می کردم، که اگر این ها صحیح باشد، می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که : دین ، اخلاق ، و عقل نسبت به حقوق بشر اصالت و اولویت دارند. 

تا این پست را به پایان نبرده ام یک خاستگاه دیگر را اضافه کنم، فکر میکنم، انباشت تجربه های تلخ و شیرین بشری نیز خود بمثابه خاستگاهی دیگر برای حقوق بشرخود نمایی میکند.   

زندگی (3)   گزارشی از یک ترم زندگی

 سبحان پسر کوچکم پس از تعطیلات نوروزی، امتحانات مستمرش شروع شده ، خوب درس می خواند، هنوز این امتحانات تمام نشده بود که امتحاتات نهائی اش شروع شد. او صبح تا شب د رس می خواند.
همراهان او:مامانش، در چگونگی ساعات درس خواندن،در پرسش از سوالهای کتاب، در تنظیم خواب و خوراکش.  /   داداشش، در رفع اشکال دروسش بویزه ریاضی و فیزیک.  /  من، خیلی کم در برخی از سوالات عربی اش
صالح پسر بزرگم با 19 واحد نظری،عملی، یک تحقیق میدانی از روستای فخر داود،گرفتن عکس از مظاهر و پریشانیهای شهری و... شبانه روز شده بود.همه ما دلمان برایش میسوخت.
همراهان او:مامانش،  در تایپ و صفحه آرائی پروژه هایش.  /  من، در گرفتن پرینت رنگی نقشه ها و عکس های درسی اش.  /  و اما سبحان!! ، چه طوری؟ این طوری: بعضی از روزها صالح  بعد از 13،12 کار و مطالعه خسته میشد، عصبی میشد و ناخودآگاه  یک  بد و بیراهی نصیب میکرد، سبحان اما،(کاملا آگاهانه) به او میگفت: خوب که پیش رفتی دیگه چه مرگته؟ بعد صالح به او میگفت: خفه شو و بلافاصله سبحان میگفت خودت خفه شو و بعد از این تکه پرانیهای قراردادی بین این دو برادر به بالش پرت کردن و کمی کشتی از نوع  خود منجر میشد،  بعد هم  یک شکم خنده  هر دو.
.  مهدی، خودم، از اول اسفند درسها و کتابهایم را می خواندم تا برای امتحانات  پایان ترم آماده شوم ، اما تهیه 6 بلیط رفت و برگشت از شهر زواری مشهد به تهران آنهم در خرداد ماه کار آسانی  نیست.
همراهانم:سبحان و صالح، آنها در وقت استراحت  نیم ساعتی عصرهایم،  به گمان اینکه خوابم، آرام آرام صحبت میکردند که مثلا از خواب بیدار نشوم.  /  خانمم، آری او با چندین بار مراجعه، تلفن، و ایستادن در صف تمام بلیط هایم را گرفت.
حشمت السادات،خانمم، او یگانه کسی که نه به سبحان، نه به صالح، نه به من، که در بالا فقط نمونه هائی از آنها را گفتم، اینها را بگذارید در کنار ایفاء نقش های مادرانه، کدبانوئی، شستشوی ظروف ،لباسها، جارو و گردگیری، کم کردن رفت و آمد های فامیلی،و... او یگانه کسی است که به همه ما کمک میکند اما ما هیچ کدام نمیتوانیم برای اوکاری انجام دهیم. او با بچه 14 ساله اش،   پسر 20 ساله اش و همسر 46 ساله اش همدلانه همراهی میکند.همه این کارها از یک سو، گشاده روئی او در همه این ایام از سوی دیگر، همه ما را شرمنده میکند، نه در این ایام، که 24 سال است که یکبار هم نشنیدم به کسی یا جائی از مسئله، مشکل یا مصیبتی گله کند، مگه ممکنه تو یک زندگی مسئله، مشکل یا مصیبتی نباشه، او اما،با وقار و متانتی که مخصوص اوست همه امور را با سر انگشت توکل و توسل و تدبیر به حلاوت تبدیل کرده است .
اینگونه است که او عامل اصلی "یکی شدن" ما شده

تجارب اخلاقی(3)    بی نزاکتی

همزمان با مهر ۷۶ که انتصابات دولت جناب آقای خاتمی شروع شده بود، نهاد ما رئیسی داشت خوش ذات ، بنام آقای مهندس ..... ایشان برای مدیران جدید دولت نامه تبریک ارسال میفرمودند، من هم که در عرصه سیاست، آدم بکر و نادانی بودم -و هنوز هم هستم- بد گمان شدم،همین نا فهمی ها و بد گمانی های من ، کار را به جایی رساند تا ایشان تصمیم به حق خود را، در برکناری من از معاونت بگیرند.در این هنگام در نامه ای مودبانه استعفایم را تقدیم ایشان کردم. اما رایزنی برخی ها با تهران و... کار را به جایی رساند که نباید میرسید، و من نیز، نا خدا آگاه در ورطه ای از مسائل نابخردانه و همچون جاهلان بدوی، در گردونه بی نزاکتی ها در چرخش بودم.

با اینکه هر وقت بیاد خل بازی های آن دوره می افتم خنده ام میگیرد، اما باعث نمیشود تا در دل و حتی گاهی وقتها به زبان، عذر خواه نباشم. و اکنون با اغتنام از فرصت از آقای مهندس ..... برای هر نوع بی نزاکتی پوزش می طلبم. باشد تا با عبرت از گذشته، حالم را سامان دهم،که در این صورت است که به سوی آینده ای روشن امیدوار خواهم بود. چرا که به تعبیر فرزانه ای: حال ، گذشته فرداست.